الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم كـيـهـا نــي
فـرهـنـگی اجـتمـاعـی اخـلاقـی

 

 

 

نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفايده)
كنيه: ابو عبداللّه  لقب: صادق
 پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بكر

تاريخ ولادت: يكشنبه 17 ربيع الاول ، سال 83 هجرى

مكان ولادت: مدينه     مدت عمر مبارک : 65 سال
علت شهادت:
مسموميت   قاتل ملعون: منصور دوانيقى (خليفه عباسى)

زمان شهادت: يكشنبه 25 شوال ، سال 148 هجرى

مدفن مطهر:  قـبـر شريفش در قبرستان بقيع (واقع در مدينه منوره) در كنار قبر پدر و جدّ و عمويش امام حسن مجتبى (عليه السلام) مى باشد.

زندگينامه امام جعفر صادق(ع)

 

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. ليكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح ‏تر ميداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار ميآيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.

كنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نيز كنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذكر كرده ‏اند. كنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين كنيه از ديگر كنيه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى كنيه آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نيز در كتاب مناقب مي ‏گويد: آن حضرت مكنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و كنيه خاص وى ابو موسى بوده است.

 

 لقب امام صادق (ع)

 

 آن حضرت القاب چندى داشت كه مشهورترين آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا كه وى در بيان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند. 

 

 فضايل امام جعفر صادق (ع)

 

مناقب آن حضرت بسيار است كه به اختصار از آنها ياد مي ‏كنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.

شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده ‏اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: ”شيعه جعفري“. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:

يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري)، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.

 

امام و فقه اسلامی

 

ـ فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

ـ در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دوره است كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره و كوفه بوده است.

 ـ حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه او تنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.

 

آثار امام صادق (ع):

 

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.

      1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است  كه تنها تصنيفي كه امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.

        2- رساله اي كه شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت كرده است شامل مباحث فقه و كلام.

       3- كتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفي است.

      4- كتاب الاهليلجه كه آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

      5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي،‌ صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد كرده اند.

       6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كليني در اول روضه كافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل كرده است.

      7-  رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است.

      8-  بعضي رسائل كه جابربن حيان كوفي از امام (ع) نقل كرده است.

      9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است.

     10-  چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي كاظم (ع) سفيان شوري،‌ عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري،‌  که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است.

# همچنين ادعيه امام صادق (عليه السلام) (الصحيفة الصادقية و الصادصية الجامعة): مجموعه ادعيه معتبره اي است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (عليهماالسلام) در کتب روايي شيعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بيستمين سالگرد تأسيس دانشگاه همزمان با ميلاد مسعود نبي اکرم اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است.

 

علم حضرت صادق (ع)
    راجع به علم امام صادق از زبان ايشان چند جمله نقل مي كنيم.
    
    1 ـ علاء بن سبابه مي گويد، امام صادق فرمودند: «من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمين است و آنچه در بهشت و جهنم است. و من آگاهم به گذشته و به آينده تا روز قيامت. سپس فرمودند: اين علم را از قرآن مي دانم، به قرآن تسلط دارم چون تسلّط بر كف دستم. و خداوند متعال در قرآن فرموده است كه قرآن بيان كنندة همه چيز است.»
    
    2 ـ بكير بن اعين مي گويد: «امام صادق فرمودند، من آگاهم به آنچه در آسمانها و زمين است، و آنچه در دنيا و آخرت است. چون ديدند كه اين كلام پيش بعضي سنگين آمد فرمودند: اي بكير من اين علم را از قرآن مي دانم، زيرا در قرآن است ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شيئ[4].»
    
    3 ـ صفوان بن عيسي مي گويد: «امام صادق فرمود: من علم اولين و آخرين را مي دانم، مي دانم آنچه در صلب پدرها و رحم مادرها است.»
    
    صبر امام صادق (ع)
    اسماعيل كه پسر بزرگ امام صادق بود از دنيا رفت. امام صادق (ع) با كمال خوشرويي از مردمي كه براي تعزيت آمده بودند پذيرايي فرمود، به قدري كه مورد تعجّب شد. از حضرت در اين مورد سؤال نمودند. آن بزرگوار فرمودند بايد تسليم امر خداوند بود. و در مصيبت ديگري فرمودند: «ما اهلبيت قبل از مصيبت فعاليت خود را انجام مي دهيم ولي چون مصيبت آمد راضي و تسليم تقدير الهي هستيم.»
    
    حلم امام صادق (ع)
    نقل نموده اند كه امام صادق (ع) غلامش را دنبال كاري فرستاد و چون غلام دير كرد، خود حضرت به دنبال آن كار رفت و در وسط راه ديد غلام خفته است. حضرت او را باد زد» تا بيدار شد پس به او فرمود: خوب است شبها بخوابي و روزها كار كني.
    
    عفو امام صادق (ع)
    به امام صادق خبر رسيد كه پسر عموي شما در ميان مردم به شما ناسزاي بسيار گفت. حضرت بلند شد دو ركعت نماز خواند و بعد از نماز با رقّت شديد گفت: «خدايا من از حق خودم گذشتم، توا كرم الاكرميني از او در گذر و به كردارش گرفتار نكن.» گويا حضرت به اين مطلب توجه داشتند كه قطع رحم مؤاخذه شديد و با سرعت دارد، از اين جهت در نماز و دعا براي او سرعت نمودند.
    
    سخاوت امام صادق (ع)


    هشام بن سالم مي گويد: «روية امام صادق اين بود كه چون پاسي از شب مي گذشت، كيسه اي را به دوش مي گرفت و محتويات آن را ميان فقراي مدينه تقسيم مي كرد. آنان از حضرت خبري نداشتند تا اينكه پس از مرگ امام صادق روشن شد كه چه كسي به آنان توجّه داشته است.»
        خثعمي مي گويد: «امام صادق كيسه اي دينار به من دادند كه به شخصي بدهم و تاكيد نمودند كه اسم ايشان را نبرم. چون كيسه را به آن شخص دادم تشكر كرد، ولي از امام صادق گله كرد كه با وصفي كه قدرت دارد به ما رسيدگي نمي كند.»
    

    عبادت و خشيت امام صادق (ع)


    ابان بن تغلب مي گويد امام صادق را ديدم در ركوع و سجده هستند و هفتاد تسبيح از ايشان در ركوع و سجود شنيدم.
        در خرائج راوندي است كه راوي مي گويد: «امام صادق را در مسجد رسول الله ديدم به نماز است و سيصد مرتبه سبحان ربي العظيم و بحمده از ايشان شنيدم.»
    مالك بن انس مي گويد: «بهتر از جعفر بن محمد، در علم و تقوا نديدم و هر وقت كه او را مي ديدم، يا در ذكر بود و يا روزه بود و يا مشغول نماز بود. او از اكابر زهاد و از بندگان شايسته اي بود كه از خدا مي ترسيد و در خانة خدا خاشع و گريان بود. سالي در مكه با او بودم، چون موقع تلبيه شد نمي توانست تلبيه بگويد و مي گفت و مي گرييد كه: اگر بگويم لبيك و او بگويد لالبيك چه كنم؟
  
    سعة صدر امام صادق (ع)


    مفضل يكي از بزرگان شيعه است و كتاب او موسوم به توحيد مفضل، كتابي است در اثبات صانع وصفات او. درباره امام مي گويد: «در مسجد نشسته بودم و ابن ابي العوجا با اطرافيانش كلمات كفر آميز مي گفتند. نتوانستم صبر كنم و به آنها پرخاش كردم. ابن ابي العوجا گفت: اي مرد، اگر تو از اصحاب جعفر بن محمد هستي، روش او چنين نيست. ما با او مذاكره مي كنيم و او با كمال صبر و بردباري، با كمال عقل و فطانت به حرفها گوش مي كند كه گويا مجاب شده است، و بعداً حرفها را يكي پس از ديگري رد و باطل مي كند.»
        در خاتمه قضيه اي از ابي بصير كه خود معجزه است نقل مي كنيم. ابي بصير مي گويد يك نفر گناهكار كه ما از گناه او به تنگ آمده بوديم همساية ما بود و هرچه به او نصيحت مي كرديم اثر نمي كرد. در سفري كه مي خواستم به مدينه بروم پيش من آمد و گفت: من مردمي مبتلا به گناهم و ترك آن برايم مشكل است. تو به خودت نگاه نكن كه از شيطان رهانيده شده اي، حال مرا به امام صادق بگو شايد آن حضرت برايم فكري كند. من قضيه را خدمت امام صادق (ع) گفتم. حضرت فرمودند: سلام مرا به او برسان و بگو اگر گناه را ترك كني من بهشت را برايت ضامن مي شوم. ابي بصير مي گويد: چون برگشتم آن مرد به ديدنم آمد. من سلام امام صادق و پيغام او را به او گفتم و او به شدت منقلب شد. چند روزي نگذشته بود كه به ديدنش رفتم و او را در حال مرگ ديدم. چشم باز كرد و گفت: امام صادق به ضمانت خود وفا كرد. سال بعد در مدينه به منزل امام رفتم. هنوز وارد اتاق نشده بودم كه فرمود: ابا بصير، ما به ضمانت خود عمل كرديم.»

 

آموزگاران امام
حضرت جعفرصادق(عليه السلام) درخانواده اي متوسط چشم به دنيا گشود وپدروجدش ازمردان بابضاعت مدينه به شما رمي آمدند. مادرش ام فروه مثل اکثر زنهاي دودمان ابوبکر خليفه اول زني باسواد بودوپدرش حضرت محمد باقر(عليه السلام)مردي دانشمند. مادر وآنگاه پدر،ازسن دوسالگي امام جعفر صادق (عليه السلام) راتحت آموزش قراردادند. حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) فرزند منحصربفرد امام محمد باقر(عليه السلام) نبود وچند برادر داشت، درصورتیکه امام محمد باقر(عليه السلام) وپدرش حضرت زين العابدين (عليه السلام) ازسن دوسالگي اوراازلحاظ تدريس موردتوجه قرار دادند وگاهي مادرش(ام فروه) به او درس مي داد وزماني پدرش وگاهي نيزجدش حضرت زين العابدين(عليه السلام). اين توجه استثنائي مادروپدر وجد،ناشي از اين بود که امام صادق(عليه السلام) هوش و حافظه اي خارق العاده داشت. هوش وحافظه فوق العاده حضرت امام جعفرصادق(عليه السلام) راازصفات امامت او میدانند

 

کاروبازي هاي زمان کودکي امام صادق (عليه السلام)

برگرفتع از سایت : www.imam-sadiq.net

   به نقل از کتاب احياگر تشيع
 

آري او کودک بود ولي کارهاي بزرگان راانجام مي داد،رفتاروسخنان اوبزرگ منشانه وحاکي ازعظمت فکري وروحي او بود. اسنادما نشان مي دهند اوهم درکودکي چون ديگر کودکان بازي مي کرد.ولي نوع بازيهاي اوباديگران متفاوت واغلب ازنوع بازيهاي فکري بود.
دربين جمع کودکان که براي بازي گرد آمد ه بودند، اواستاد مي شد، مثلاً ازآنان مي پرسيد اين کدام ميوه است که درفلان فصل پديد مي آيد ومزه اش ، شيرين ويا ترش است؟ وياگاهي کلمه اي راذکر مي کرد وازکودکان مي خواست هموزن يامرداف آن کلمه راپيدا کنند وبيان نمايند . وبدين ترتيب اوکودکان رابه فکر وجستجو وشکاراطلاعات وادار مي کرد.
اسنادي ازتاريخ نشان مي دهند که درسال 88هجري (حدود 5 سالگي امام) وليد تصميم گرفته بود، مسجدپيامبر(صلي الله عليه وآله) رادرمدينه توسعه دهد  وبراي تحقق اين هدف خانه پيامبر(صلي الله عليه وآله) وائمه (عليه السلام) راکه دراطراف مسجد بود خراب کردند وبروسعت مسجد افزودند. اودرآن سن باآوردن سنگ وخاک به ساختمان مسجد کمک مي کرد واين کار راازروي شوق و رغبت انجام مي داد.
 

 
 

 
   به نقل از کتاب مغز متفکر جهان شيعه
 

خانه پدري حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) را که حضرت حسين بن علي (عليه السلام) جد او درآن متولد گرديده بود وکنار مسجد پيغمبر قرار داشت، به دلیل لزوم توسعه آن مسجد ويران کرده بودند و با پولي که بيت المال بابت قيمت آن خانه داد، زميني کناريک خيابان جديد الاحداث به اسم مسقي  خريداري کردند وخانه اي درآن ساختند وآن خانه مثل بسياري از خانه هاي جديد مدينه ومکه بدست معماران ايراني ساخته شد.
حياط آن خانه که تصور مي شود ازطرف حضرت علي بن ابيطالب(عليه السلام) جد بزرگ حضرت جعفر صادق(عليه السلام) ساخته شد، خيلي وسعت داشت وبهترين مکان براي بازي کودکان بود وهمين که حضرت جعفرصادق(عليه السلام) ازدرس خواندن فارغ مي شد درآن حياط با کودکان مشغول بازي مي گرديد .
بازي هاي اطفال تقريباَ درتمام دنيا شبيه بهم است وکمتر شهري رامي توان يافت که درآن بازی اختصاصي براي کودکان وجود داشته باشد.
ولي درمدينه دوباز اختصاصي براي کودکان وجود داشت که کودکان شهرهای ديگر ازآن اطلاع نداشتند ودر هر شهراسلامي که يکي از اين دوبازي بين کودکان متداول باشدازمدينه اقتباس شده است.
بازي اول که جنبه آموزنده داشت اين بود که حضرت امام صادق(عليه السلام) مي نشست واستاد مي شد وکودکان ديگر شاگرد او مي شدندوامام حعفرصادق(عليه السلام)مي گفت: اين چه ميوه ايست که بردرخت مي رويد يابرزمين مي رويد ورنگ آن في المثل قرمزاست وطعم شيرين یاترش دارد وموقع بدست آمدن ميوه هم اين فصل(يافصل ديگر) مي باشد.
اين مضامين که مادراينجا به لفظ قلم مي نويسيم باالفاظ واصطلاحات کودکان مدينه برزبان آورده مي شد وکودکاني راکه شاگرد حضرت امام صادق(عليه السلام) بودند وادار به تفکر مي کرد ودرانديشه فرو مي رفتند واگردربين آنهاکسي بود که مي توانست اسم آن ميوه را ببرد،ازمرتبه شاگردي به درجه استادي مي رسيد وجاي امام صادق(عليه السلام) رامي گرفت وآنگاه حضرت به شاگردان مي پيوست.
امادوسه دقيقه ديگر ازجرگه شاگردان خارج مي شد وبازاستاد مي گرديد چون باهوش بود وهمين که استاد مشخصات يک ميوه رابرزبان مي آورد امام (عليه السلام) نام ميوه رامي برد.
امام صادق(عليه السلام) جزو افراد با بضاعت مدينه بود ودرمکتب اخلاقي جدش حضرت زين العابدين(عليه السلام) وپدرش حضرت محمد باقر(عليه السلام) ومادرش(ام فروه) پرورش مي يافت.
اما تمام کودکان ساکن خيابان مسقي جزو افراد با بضاعت نبودند وپدري چون امام باقر(عليه السلام) و مادري چون(ام فروه) نداشتند وبرکسي پوشيده نيست که تفاوت محيط اخلاقي دوخانواده هرچند و همسايه باشند چقدر در اخلاق کودکان مؤثر است.
حضرت جعفرصادق(عليه السلام)موروثي واکتسابي، يک طفل راستگو بود وهرگز دروغ نمي گفت ولو به سود اوباشد.
امابعضي ازکودکان همبازي،که ازحيث اصالت خانوادگي وتزکيه اخلاقي مثل حضرت امام صادق(عليه السلام) نبودند، دروغ مي گفتند ووقتي استاد مي شدند ميوه اي راوصف مي کردند وحضرت جعفرصادق(عليه السلام) اسم آن ميوه رامي برد واستاد براي اين که مقام خودراازدست ندهد به دروغ مي گفت اين ميوه نيست وميوه ديگری است وامام که مي فهميد آن طفل دروغ مي گويد، خيلي متأثر مي شد وچون اهل نزاع نبود گاهي بعلت اين که بادروغ حق اورا پايمال کرده بودند به گريه درمي آمد وازبازي کناره مي گرفت وکودکان،بظاهر، بدون اعتنا به امام (عليه السلام) به بازي ادامه مي دادند. امابزودي معلوم مي شد که بازي آنها لذت ندارد چون هيچيک ازآنها داراي هوش امام صادق(عليه السلام) نبودند که بازي را گرم کنند وناچار مي شدند که نزد حضرت بروند وازاو پوزش بطلبند وخواهش کنند که دربازي شرکت کند تااينکه بازي آنها گرم بشود وامام(عليه السلام) مي گفت به اين شرط دربازي شرکت مي نمايد که کسي دروغ نگويد وکودکان، شرط همبازي خود را مي پذيرفتند.
بازي ديگر که آنهم مخصوص کودکان مدينه بود ودرهريک ازشهرهای عرب اگر متداول باشد ازمدينه اقتباس گرديده، اين ترتيب راداشت که يک استاد وچند شاگرد انتخاب مي شدند واستاد کلمه اي رابرزبان مي آورد و في المثل مي گفت: «الشراعيه » به معناي ماده شتري که گردن دراز دارد. شاگرد هم کلمه الشراعيه رابرزبان مي آورد وازآن به بعد شاگرد بايستي بدون انقطاع کلمه ،الشراعيه راتکرارنمايد واستاد براي اين که اورا به اشتباه بيندازد پياپي کلماتي بروزن الشراعيه رابرزبان مي آورد بدون اين که آن کلمه باشد وفي المثل مي گفت الدراعيه،الذراعيه ،الصفاعيه،الکفائيه،وغيره.
ضرورت نداشت ک استاد کلماتي بروزن الشراعيه برزبان بياورد که معني داشته باشد،چون منظوراين بود که شاگرد رادچاراشتباه کند ولذا پياپي کلماتي داراي معني، يابدون معني ، بروزن الشراعيه را تلفيظ مي کرد.
اماشاگرد مجبور بود که بدون انقطاع واشتباه بگويد الشراعيه واگريک بار دچار اشتباه مي شد وکلمه اي ديگر رابرزبان مي آورد ازبازي خارج مي شد واستاد ،بازي راباشاگرد ديگر شروع مي نمود.
اماکلمه اي ديگر راانتخاب مي کرد وبازبه همان ترتيب باتلفظ کلمات معني داريابدون معني،مي کوشيد که شاگرد رابه اشتباه بيندازد.
اين دوبازي اختصاصي شهر مدینه ،لازمه اش نشستن بودوحرف زدن ولي امام صادق(عليه السلام) درساير بازي هاي کودکان هم که لازمه اش دويدن بود شرکت مي نمود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی ۱۳۸۶ساعت 19:6  توسط کیهانی ثابت  | 

  مداحی؛ بیان پایمردی و رشادت امام حسین(ع) 

 با توجه به فلسفه قیام عاشورا و هدف امام حسین (ع) از این پایمردی و رشادت، شک نیست که مداح باید عزت، صلابت و حماسه اهل بیت را به شکلی زیبا بیان کرده و در تنویر صحیح افکار عمومی مؤثر واقع شود .


بی تردید مداح می بایست از اطلاعات و آگاهیهای بالا و کاملی در مورد ائمه، عاشورا، امام حسین(ع) و فلسفه نهضت قیام عاشورا برخوردار باشد . مدایح و نوحه های مداح می بایست مستحکم بوده ، شعر مناسب داشته و با اهداف اهل بیت (ع) به طور دقیق همخوانی داشته باشد .


مداح با رفتار شایسته و عملکرد مناسب به خوبی می تواند محتوای معارف را مطرح کرده ، بیان کننده اهداف اهل بیت بوده و عظمت اقدامات آنها را به خوبی تشریح کند .


در واقع یک مداح خوب و مناسب می بایست با ظرافت هنرمندانه خود و بهره گیری از آموزهای عاشورایی ، روحیه ظلم ستیزی و ایستادگی در مقابل ظالم را در شنوندگان تقویت و بارور کند .


مداح باید با صداقت کامل و همچنین خیرخواهی و دلسوزی ، مطالب خود را با بهره گیری از متون و منابع تأیید شده و مستند ، تهیه کرده و واقعیتهای تاریخی و مذهبی را به شایستگی، به منظور تأثیرگذاری و سازندگی مثبت در مخاطبان ، برای آنها ارائه کند .


در همین راستا و به منظور عملکرد مناسب فعالان هیئتهای مذهبی و به ویژه مداحان در ایام سوگواری سالار شهیدان، لازم است دستگاه ها و نهادهای مرتبط با موضوع به خوبی بر نحوه فعالیت و عملکرد هیئتهای مذهبی نظارت داشته و از رفتارها و اعمال سوء برخی از آنها نیز جلوگیری کنند .


شک نیست آثار مخرب رفتارها و عملکرد سوء هیئتهای مذهبی بسیار خسارت بار و جبران ناپذیراست ، با ارائه کتابها و جزوه های مستند ، دقیق و صحیح می توان در ارتقاء آگاهیها و معلومات مداحان مؤثر واقع شد و شرایطی را ایجاد  کرد که فعالیت مداحان در سازندگی افکار عمومی مثبت و مؤثر باشد .


شجاعت و همچنین فلسفه قیام عاشورا باید به خوبی از سوی مداح تشریح و برای مخاطبان بازگو شود .


اگر شعرها و مدیحه های مداحان با مضامین و مفاهیم اصلی منطبق شوند ، این اقدام در سازندگی جامعه بسیار کارساز و مؤثر خواهد بود .


عزاداری خوب ، مناسب و در شأن اهل بیت ،  از جمله مهم ترین مواردی است که مداح باید به هنگام فعالیت ، به آن توجه داشته باشد .


در گذشته هر کسی نمی توانست در مدح اهل بیت نوحه سرایی کند ، در واقع کسانی که به روضه خوانی و مدیحه سرایی در این زمینه می پرداختند به لحاظ علمی و اجتماعی در مقام بالایی قرار داشتند که متأسفانه این امر امروز مورد توجه قرار نمی گیرد.


نهایت اینکه فعالیت مداحان نیازمند نظارت و سازماندهی جدی و اساسی است، به رغم تمام اقداماتی که به صورت پراکنده انجام شده است ، نظارت بر فعالیت این گروه از ضرورت هایی است که کم توجهی به آن تأثیرات مخرب و جبران ناپذیری را در پی خواهد داشت .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی ۱۳۸۶ساعت 18:53  توسط کیهانی ثابت  | 

سراسر جهان از تسبيح استفاده مي شود، حتي امروز مذاهب نزديك به دوسوم جمعيت دنيا به نوعي تسبيح به دست مي گيرند، تسبيح دانه هاي به رشته كشيده كه در هنگام دعا و ذكر به دست مي گيرند. ريشه كلمه مهره bead از زبان انگلوساكسن به معني دعا كردن گرفته شده است. در قرون وسطي زماني كه كليسا جواهر را تقبيح كرد، تسبيح به عنوان وسيله قابل قبول براي دست گرفتن و شماره ذكر و دعا پذيرفته شد. يكي از قديمي ترين شكل تسبيح در اروپا تسمه اي از چرم به صورت حلقه تزييني از حلقه هاي استخواني به هم پيوسته است كه از گورهاي قرن هشتم به دست آمده است. به نظر مي رسد سرمنشأ استفاده از مهره براي شمارش دعاها، هندوها در هندوستان باشند.
مجسمه هاي ماسه سنگي سالهاي ۱۸۵ قبل از ميلاد ـ ۳۲۰ بعد ازميلاد مسيح حكماي هندو را مجسم مي كند كه تسبيح را در دست دارند، به هر حال احتمال دارد پيش از اينها هم براساس افسانه ها توسط بنيانگذار بودائيسم ۴۸۳ ـ ۵۶۳ قبل از ميلاد به كار گرفته شده باشد.
در قرن ششم قبل از ميلاد ساكيا Sakia بنيانگذار بودائيسم به پادشاه كه تازه به كيش بودا پيوسته بود كمك كرد و به او راهنمايي كرد كه ۱۰۸ دانه را به نخ بكشد و همينطور كه دانه ها را از بين انگشتان خود رد مي كرد حداقل روزي دو هزار بار ذكري كه به او آموخته بود، تكرار كند. بعدها بودايي ها در تبت، چين و ژاپن و مسلمانان ايراني و اعراب تسبيح به دست گرفتند.
مسيحي ها (قبل از همه ايرلندي ها) به احتمال، نخستين بار مفهوم تسبيح را ازاعراب و درجنگهاي صليبي درسرزمين مقدس يا از طريق فاتحان مسلمان در قرن هشتم كه به اسپانيا وارد شدند آموختند. بسياري از اعضاي كليسا مردمي بيسواد بودند و از تسبيح به عنوان وسيله شمارشگر استفاده مي كردند و دعاها را به تعداد دفعات لازم مي خواندند.
در حالي كه تعداد مهره هاي تسبيح در هر مذهب متفاوت است، ولي مضربي از ۳ بر شمايل تسبيح ها غلبه دارد. مانند مجموعه ۳ جز بودايي (بودا، شريعت و جماعت) و يا تثليث كاتوليكهاي روم (پدر، پسر و روح القدس). تسبيح بودايي ها ۱۰۸ مهره دارد مسلمانها ۹۹ و كاتوليكهاي رومي ۱۵۰عدد.
نيرويي شفادهنده به تسبيح نسبت داده مي شود، همچنين نيروي دفع ارواح پليد، گفته مي شود خاصيت مهره هاي مرجان پيشگيري از درد و رنج از خون است، در بسياري از تابلوهاي نقاشيهاي قرون وسطي كودكي حضرت مسيح را با تسبيح مرجان به تصوير كشيده، در سراسر جهان بيشتر تسبيح ها را از جنس چوب، شيشه و پلاستيك مي سازند. اما در موزه ها تسبيح هايي به نمايش گذارده اند كه از سنگهاي قيمتي است. مثل طلا، نقره، زمرد، ياقوت، الماس، مرجان، كهرباي سياه، كريستال، مرمر سفيد،مرواريد، لاجورد، همچنين تسبيح هايي از جنس كهربا، آبنوس، مرمر، عاج، صدف، مينا و چيني ديده مي شود.
پروتستانها تسبيح به دست نمي گيرند، يهودي ها تسبيح را تحريم كرده اند، ژاپني ها بدون توجه به موقعيت اجتماعي خود از تسبيح چوبي استفاده مي كنند، در حالي كه تبتي هاي ثروتمند تسبيح هاي كهربا و مرجان استخوانهاي انسان را ترجيح مي دهند، در تبت كهن به تقريب همه افراد تسبيح داشتند، تسبيح هايي از چوب، صدف، كهربا و سنگهاي گرانبها، تسبيح در زندگي اجتماعي و زندگي مذهبي ژاپني ها اهميت دارد، تمام چاپخانه ها، قلابي به ديوار نصب كرده اند تا تسبيح را آوايزان كنند، بعضي از مغازه ها هم تسبيح هاي چوبي فوق العاده بزرگ را از ديوار بيروني مغازه آويزان مي كنند.
تسبيح اسلامي: سبحه ـ تسبيح خواندن، تسبيح انداختن، دانه هاي تسبيح را از زير انگشتان شصت و سبابه گذاردن و «سبحان الله» گفتن است. تسبيح مسلمانها ۹۹دانه به نشانه ذكر ۹۹اسماء الهي است و مهره صدمي براي ذكر نام خداوند «الله» مي باشد.
تسبيح مسلمانها بيشتراز چوب شامل آكاسيا، زيتون، آبنوس، چنار فرنگي، صندل ساخته مي شود، همچنين از موادي مثل استخوان، عاج، مرجان، كهربا، عقيق، لاجورد و شيشه نيز استفاده مي شود.
تاريخچه نام تسبيح مسيحيان نيز بسيار جالب است كه بدانيد از ريشه Rosasiumباغ گل رز گرفته شده است، در زمانهاي قديم گل رز محبوب بوده، شكل، رنگ و عطر آن نماد زيبايي، رمز و راز، عشق و تكامل است، الهه زيبايي، آفروديت، تاجي از گل سرخ به سر و بوي خوش گل رز دارد، در حالي كه حضرت موسي نيز حلقه گل رز و آويشن دارد.
رومي هاي باستان گل رز را با موفقيت و جشن و شادماني پيوسته مي دانند، جنگجويان پيروز در بازگشت از جنگ با گل رز استقبال مي شدند، بايد گفت كه تصور عمومي از باغهاي بهشت ايران سرچشمه گرفته شده است. باغ گل سرخ مكان مناسبي براي تمركز و دعا كردن است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۶ساعت 16:37  توسط کیهانی ثابت  | 

علاوه بر موارد متعدد، فوايد معنوى و روانى ، اين عبادت بزرگ داراى فوايد و آثار بى شمار بهداشتى نيز هست كه برخى از آنها از واجبات و برخى ديگر از مقدمات نماز محسوب مى شوند و ما در اينجا به اختصار به بعضى از فوايد آن اشاره مى نماييم . (1)
1 - نظافت لباس
از جمله فوايد بهداشتى نماز اين است كه اين عبادت مهم ، انسان را ملزم مى كند تا بدن و لباس خود را از آلودگى ها و نجاسات پاك گرداند و در شبانه روز پنج بار اندام هايى را كه تماس مستقيم با خارج دارند، شستشو نمايد چنانچه اگر حتى كوچكترين مانع خارجى مثل چرك و غيره روى بدن نمايان باشد نماز نمازگزار باطل مى شود.
اينجاست كه مى بينيم به مصداق : النظافة من الايمان مسلمان واقعى و شخص نمازگزار بايد هميشه و در همه حال تميز و نظيف باشد.
در حديثى پيامبر گرامى اسلام صل الله عليه و آله مى فرمايد:
هر كس لباس به تن مى كند، لازم است در نظافت آن كوشا باشد.
حضرت على عليه السلام فرموده است :
شستن لباس ، اندوه و غصه را بر طرف مى كند و موجب قبولى نماز است .
در تعاليم اسلامى به مسلمين توصيه شده است كه حتى الامكان لباس ‍ سفيد به تن نمايند و حتى براى شخص نمازگزار مستحب است كه در حال نماز لباس سفيد بر تن داشته باشد، چرا كه كمترين آلودگى بر لباس سفيد بر خلاف ديگر رنگها فورا خود را نمايان مى سازد و شخص را وادار به رفع آلودگيها و مراعات پاكيزگى مى نمايد.
از امام محمد باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود:
هيچ لباسى بهتر از لباس سفيد نيست و رنگ سفيد از همه رنگها نزد خدا محبوبتر است .
2 - نظافت جسم
الف - فوايد بهداشتى وضو
وضو علاوه بر فوايد تربيتى كه دارد گويى نمازگزار در هنگام وضو به خداى خود مى گويد: فرق سر تا قدمهايم در راه تو و اطاعت از تو گام بر خواهم داشت . آثار بهداشتى فراوانى نيز به همراه دارد، از جمله نمازگزار بايد قبلا براى صحت وضو ناخنهاى خود را كوتاه نمايد و آلودگيهاى اعضاى وضو را از قبيل رنگ و چرك زير ناخنها و پيچ و خمهاى اعضاى دست و پا و... پاك نمايد و آنگاه اعمال وضو را انجام دهد.
طبق تحقيقات پزشكان 30 درصد اكسيژن از راه پوست جذب شده و گاز كربنيك دفع مى گردد، لذا شستشوى پوست بدن خصوصا آنها كه در معرض هوا و گرد و غبار قرار دارند موجب مى گردد تا اعمال حياتى تعرق و تنفس جلدى به خوبى صورت پذيرد و ميكروبها و آلودگيها را از بين برده و از تجمع ميكروبها و انگلها كه موجب بروز بيماريهاى جلدى مى شود، جلوگيرى به عمل آورد.
يكى از محققين درباره فوايد وضو مى نويسد:
تطهير با آب و وضو، كشنده ميكروب و ضد عفونى قوى است . حيوانات ذره بينى و بى آزار نه تنها مواد آلى را تجزيه و تحليل مى نمايند، بلكه از راه رقابت و تنازع حياتى ، قويترين دشمن و موثرترين حربه عليه ميكروبهاى موذى مى باشند. ميكروبهاى موذى كه به وسيله هوا از خارج به دست و روى و دهان مى نشينند يا اساسا مصاحب پوست و مجارى بينى و حفره دهان مى باشد، دايما شخص را در حال محاصره ومخاطره شديد نگه داشته اند.
شستشوى با آب كه تكرار و استمرار آن در شرع تاكيد شده است ، نه تنها خاصيت تميز كردن را دارد، بلكه معالجه قبلى و مدافعه موثرى عليه ميكروبها مى باشد و شايد حكمت آنكه سفارش شده است بگذارند آب وضو روى صورت و دست مانده به حال خود خشك شود از همين راه باشد. در هر حال ماندن آب روى پوست و لاى مو مخصوصا با استفاده اى كه قهرا از حرارت ملايم بدن به عمل مى آيد به حيوانات ذره بينى مفيد فرصت فعاليت خوبى مى دهد كه وظيفه تحليل مواد آلى و كشتن ميكروب هاى موذى را به جايى برسانند. از طرف ديگر وقتى در نظر مى گيريم حضرت رسول اكرم صل الله عليه و آله نيز گرم كردن آب وضو را در آفتاب منع نمودند، و نيز حضرت على عليه السلام مى فرمودند:
من وضو گرفتن را در زمستان بيشتر از تابستان دوست دارم .
و بطور كلى استعمال آب گرم شده براى وضو مكروه است ، و نيز به خاطر بياوريم كه در اثر گرم شدن آب ، اكسيژن محلول كه قوت لايموت حيوانات ذره بينى مخصوصى است از بين مى رود، منافع و مقاصدى كه در وضو گرفتن بوده است ، بر ما قدرى روشنتر مى شود. به علاوه شستشوى اعضاى وضو خود نوعى ماساژ است كه فوايد آن بر همگان آشكار است و موجب تسريع گردش خون مى گردد زيرا كه وقتى مقدارى آب سرد بر اعضاى وضو بريزيم قهرا آن عضو سر شده و جريان خون با سرعت و شدت بيشترى به سوى آن قسمت حركت مى كند و براى حفظ 37 درجه حرارت طبيعى بدن و جبران حرارت از دست رفته كليه اعضاى وضو تا به حالت طبيعى خود برگردند دستگاه گردش خون به فعاليت سريع خود مشغول است .
و نتيجه اى كه نماز گزار از وضو به دست مى آورد احساس شادابى ، نشاط و سلامتى و تعديل در دستگاه گردش خون كه مهمترين جهازات بدن است به وجود آيد، و بهداشت بدن را تامين مى نمايد(2)
و با مسح تقريبا يك چهارم جلو سر محل تمركز قواى بدن دماغيه دوران دم در اين قسمت از سر كه بدين وسيله اكسيژن بيشترى به آن مى رسد شديدتر شده و سلولهاى دماغى براى تفكر آماده تر مى گردد.
و با مسح پاها به شرطى كه از قبل موانع مسح را دفع نموده باشيم كه در نظافت قدوم و رفع بوى پا تاثير شايانى دارد خود را براى نماز آماده مى كنيم . (3)
يكى از پزشكان حاذق و پرمايه براى شخص مورد اطمينانى چنين نقل كرده است :
من مدتى به مرض بيدار خوابى دچار شده بودم براى معالجه به پاريس ‍ مسافرت كردم و به پزشك متخصص مراجعه نمودم . پزشك به من دستور شستن دست ها را از مرفق و صورت و پا به ترتيبى كه ما مسلمانها وضو مى گيريم داد و در ضمن به ما گفت كه يكى از فوايد وضويى كه پيشواى مسلمانان حضرت محمد صل الله عليه و آله دستور داده همين است كه اين گونه بيماريها را معالجه مى كند و من تعجب نمودم و دانستم كه دين مقدس اسلام كامل ترين اديان زنده جهان است .
دكتر موفق شاطى درباره فوايد طبى و بهداشتى وضو مى گويد:
وضو كه شستشوى موضعى يا شستن اعضاى معينى از بدن است و بخصوص كه سفارش گرديده كه از آب سر استفاده شود، باعث انقباض و انبساط عروق شعريه گرديده و اين خود داراى فوايد بسيارى است و در حفظ تندرستى جسم اثر فوق العاده اى خواهد داشت ، زيرا از طرفى تعادل فشار خون را حفظ كرده و باعث مى شود كه قلب نيز كار خود را بهتر انجام دهد، و گلبول هاى قرمز نيز افزايش يافته و عمل مبادلات شيميايى جسم را نيز به نشاط و فعاليت وا مى دارد، از طرفى حركات تنفس نيز تقويت شده و بر مقدار اكسيژن داخلى و گاز كربنيك يا اكسيد دو كربن خارجى بدن نيز افزوده خواهد شد. از طرفى وضو يا شستشوى بعضى از اعضاى بدن كه خالى از مو باشد اثر كلى بر روى جسم خواهد گذاشت ، زيرا هم بر مقدار ادرار افزوده شده و باعث مى گردد كه سموم بيشترى از بدن دفع گردد و هم اشتهاى به غذا بيشتر شده و در نتيجه عمل هضم نيز بهتر انجام خواهد شد.
و بالاخره اعصاب پوست و ديگر اعصاب فعاله بدن را به فعاليت واداشته و اين تن به و فعاليت به اعصاب رگهاى گردن و ريه و معده نيز سرايت كرده و از آنها نيز به كليه اعضاء و غدد بدن پراكنده خواهد شد. (4)
ب - فوايد بهداشتى استنشاق
استنشاق شستشوى بينى از مقدمات نماز است . شخص رسول گرامى اسلام صل الله عليه و آله هميشه هنگام وضو گرفتن آب در داخل بينى استنشاق مى نمودند و مكررا اين امر مستحبى را به مسلمين توصيه مى كردند. نظافت خيشوم مجراى تنفس بينى يكى از مستحبات وضو گرفتن و نماز است . و همان طور كه مى دانيد ميكروب ها با تنفس از راه بينى وارد بدن انسان مى شوند و بينى مانند صافى عمل مى كند؛ يعنى پيچ و خم ها و موهاى داخل بينى و مخاط مرطوب مانع ورود ميكروب به داخل بدن مى شوند، پس لازم مى آيد كه انسان هميشه اين عضو از صورت را كه در حقيقت راه تنفسى است به وسيله شستشو با آب سرد پاكيزه نگاه دارد تا لانه كثافت و ميكروب ها نگردد.
دكتر تومانيانس در كتاب خود مى نويسد:
در غضروفهاى بينى گاهى كرمى توليد مى شود كه سبب سردرد فوق العاده شديدى مى شود و كمى بينايى چشم ايجاد مى كند، براى دفع اين كرم بهترين وسيله شستشوى بينى با آب سرد است . (5)
چند تن از موثقين و معتمدين تحصيل كرده ايرانى در يكى از سفرهاى خود به اروپا در مطب پزشك مشهورى حاضر شده و مشاهده مى نمايند كه پزشك جمجمه انسانى را تشريح مى نمايد و پس از بررسى بسيار به اين نتيجه مى رسد كه علت مرگ صاحب جمجمه چيزى نيست ، جز اينكه در آخرين حفره هاى بينى و در جوف مخاط او كرم هاى بسيار ريز و كوچك وجود داشته است كه همان ها موجب مرگ آن شخص شده است .
روزى دكتر مزبور كرم ها را براى آزمايش روى صفحه شيشه اى قرار مى دهد تا با ميكروسكوپ آنها را مشاهده نمايد از قضا چند قطره آب سرد روى كرم ها مى ريزد و طولى نمى كشد كه كرم ها كه چند روزى بود در هواى عادى زندگى مى كردند، مى ميرند و بر پزشك معلوم مى شود كه داروى مرگ كرم هاى مخاط، چيزى جز آب سرد نيست . (6)
درباره انعكاسات اعصاب سمپاتيك سالها بود كه اطلاعات مبسوطى كشف كرده بودند، ولى اخيرا يكى از پزشكان بزرگ فرانسه دكتر پول ژيه رئيس ‍ سابق كلينيك دانشگاه ليون ، كشف هاى عجيبى درباره اعصاب سمپاتيك كرده است . او مى گويد:
امراض بسيارى مانند ضعف اعصاب ، قانقاريا در نوك انگشتان ، امراض ‍ عصبى ، ترك هاى پوست ، بى خوابى ، ماليخوليا، هيسترى ، درد سينه ، دردهاى روماتيسمى سردردهاى سخت يا فلج و غيره ممكن است بر اثر اعصاب سمپاتيك به وجود آيد.
اكنون دكتر ژيه پس از سالها تحقيق طريقه معالجه اين امراض را يافته و سالها است كه از آن استفاده مى كند.
اساس معالجات او عبارت از اين است كه بزرگترين نوك مركز عصبى سمپاتيك كه به محيط خارج تماس دارد، در ميان سوراخهاى بينى واقع است و ترتيب معالجه آن چنين است كه دو ميله باريك را كه سر آنها گرد است داخل دو سوراخ بينى بيمار مى كنند. بيمار ابتدا احساس ناراحتى مى كند. اما پس از چند ثانيه نتيجه مطلوب انجام مى گيرد؛ زيرا دكتر در ميان مخاط بينى مريض سر عصب سمپاتيك را يافته و ميله را به آن تماس ‍ مى دهد.
بيمار دفعتا مقدار زيادى هوا استنشاق كرده چشمانش پر از اشك مى شود، چهره اش سرخ مى گردد و گاهى عطسه مى زند ولى عمل ديگر تمام شده بيمار شفا يافته است .
با اين طريق دكتر ژيه ، بسيارى از مبتلايان به امراض عصبى را معالجه كرده كه واقعا تعجب آور است و رمز كار او در تحريك نوك عصب سمپاتيك در بينى است كه اسلام براى اين تحريك استنشاق آب خنك را تجويز كرده است .
وقتى كه شما استنشاق مى كنيد و با ينى خود، آب را بالا مى كشيد، فورا بر روى عصب سمپاتيك شما اثر كرده و به جهت آن سوزش و اشك چشم و سرخى چهره را در خود احساس مى كنيد، علاوه بر اينها سردردهايى كه بر اثر هواى ناسالم و خستگى به وجود مى آيد را از بين مى برد و اين كارى است كه يك نمازگزار واقعى هر روز چند بار هنگام وضو گرفتن انجام مى دهد. (7)
سواى آنچه گذشت استنشاق با آب سرد فوايد ديگرى نيز دارد كه از جمله آنها اين است كه : استنشاق نمازگزار را از مبتلا شدن به امراضى چون سل و آسم و امراض ريوى و زكام ، مصون داشته و تعادل عصبى حالت نشاط، تعادل و فرح در نهاد آدمى ايجاد مى نمايد. (8 )

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۶ساعت 6:52  توسط کیهانی ثابت  | 

مسأله خواب ديدن، يكي از پديده هاي رواني معمولي و رايج در ميان مردم است و دانشمندان در ادوار مختلف تاريخ كوشيده اند آن را تفسير كنند و عواملش را بشناسند.

 به نظر آنان برخي از خوابها نتيجه احساساتي هستند كه انسان در حين خواب آنها را حس مي كند، اعم از اينكه احساسات مزبور ناشي از تأثير عوامل خارجي در حواس باشند و يا نتيجه احساسات ناشي از عوامل مؤثر دروني كه در خود بدن به وجود مي آيند. در ميان روانشناسان، رايجترين نظريه درباره تعبير خواب، نظريه فرويد است. بر اساس اين نظريه، رويا روش سمبليك بيان انگيزه هاي ناخودآگاه انسان مي باشد.

 تحقيقات روانشناسان معاصر درباره خواب تنها شامل انواع خوابهايي كه ما در بالا اشاره كرده ايم مي شود، به ويژه آن خوابهايي كه طبق نظريه فرويد بيان كننده انگيزه ناخودآگاه هستند. آنها متعرض خوابهاي راست و روياهاي صادقانه كه پرده از كارهايي كه در آينده رخ مي دهد بر مي دارد، نشده اند. در صورتي كه اين نوع خوابگاه براي برخي از مردم اتفاق مي افتد چنان كه در اديان نيز ذكر شده است.

 قرآن "افنعاث احلام" و "رويا" را ذكر مي كند. افنعاث احلام (خوابهاي مشوشي كه تعبيرشان مشكل است) همان خوابهاي در هم و بر هم و پريشان و مبهم است. قرآن وقتي از افنعاث احلام نام مي برد شايد به خوابهايي اشاره مي كند كه مورد بحث و تفسير روانشناسان قرار گرفته و ما قبلاً به آنها اشاره كرده ايم.

اما رويا در قرآن تنها به معناي همان روياي صادقانه است كه خداوند در جريان آن نوعي وحي يا الهام مشخص را به انبيا و فرستادگان خود و ديگر مردم القا مي كند و با حوادث آينده را به آنها خبر مي دهد. يكي از نمونه ها همان است كه درباره روياي ابراهيم (ع) آمده است. او خواب مي بيند كه مشغول ذبح فرزندش اسماعيل (ع) است. (سوره صافات، آيه 102-105) نمونه ديگر روياي صادقانه كه در قرآن آمده است خواب حضرت يوسف (ع) مي باشد:

 "(به خاطر آور) هنگامي را كه يوسف به پدرش گفت: پدرم، من در عالم رويا ديدم كه يازده ستاره و خورشيد و ماه در برابرم سجده مي كنند. يعقوب گفت: اي فرزند عزيز، خواب خود را براي برادرانت بازگو مكن كه براي تو نقشه خطرناك مي كشند، چرا كه شيطان دشمن آشكار انسان است." (سوره يوسف، آيات 5،4)

 اين در روياي يوسف وقتي به تحقق پيوست كه وي برادران و والدين خود را نزد خويش خواند و آنها وقتي بر او وارد شدند به احترام و در تجليل از مقامش به سجده افتادند. در روايت آمده است كه پيامبر (ص) فرمود: در روياي صادقه از جانب خدا و خواب آشفته شيطان است." و نيز فرمود: "در روياي صادق فرد صالح، يك جز از 46 جز نبوت است."

 تبعيد قرآن در مورد خواب راستين در شكل گيري نظريه هاي انديشمندان مسلمان تأثير زيادي داشته است. آنها خواب را به آنچه كه در قرآن درباره آن آمده است، تفسير و تبيين مي كنند.

 مثلاً آلوسي در تفسير خود، چنين نقل مي كند: "ابن حاتم و ابن مردويه به اسناد خود از سليم بن عامر روايت كرده اند كه "عمر بن خطال" گفت: در شگفتم از روياي كسي كه مي خوابد و در خواب، چيزي مي بيند كه اصلاً به ذهنش خطور نكرده بود، ولي رويايش مانند گرفتن و لمس كردن با دست است (ماجراي خواب در بيداري دقيقاً رخ مي دهد اما گاهي هم انسان خواب مي بيند و هيچ اتفاقي نمي افتد.) علي (ع) به عمر فرمود: مي خواهي سّر آن را برايت بگويم و اين آيه را خواند:

 "خداست كه وقت مرگ، ارواح خلق را مي گيرد و آن را كه هنوز مرگش فرا نرسيده نيز در حال خواب روحش را قبض مي كند، سپس آن را كه حكم به مرگش كرده جانش را نگاه مي دارد و آن را كه حکم نكرده به بدنش مي فرستد تا وقت معين مرگ ... ." (زمر، آيه 42)

 بنابراين خداوند ارواح همه را نزد خود مي برد آنچه را كه روح هنگامي كه نزد خداست در آسمان مي بيند روياي صادقانه و آنچه را كه به هنگام بازگشت به بدن مي بيند، خواب دروغين (روياي كاذبه) است. ابن سينا، روياي صادقه را نتيجه ارتباط روح با ملكوت يا ملا اعلا به هنگام خواب و دريافت وحي يا الهام از خداوند مي داند و خوابهاي آشفته و دروغين را ناشي از تأثير احساسات جسمي در روح انسان.

 جديداً برخي از پژوهشگران اسرار قواي روحي انسان، معتقدند كه روح انسان هنگام خواب از بدن جدا مي شود و در اماكن مختلفي به سير و سياحت مي پردازد. آنها، هر آنچه كه انسان در خواب مي بيند همانهايي را مي دانند كه روح به هنگام گردش مشاهده مي كند. اين نظريه با نظريه انديشمندان مسلمان كه قبلاً نقل كرديم، در اين نقطه كه روح به هنگام خواب از بدن جدا مي شود، مشترك است.

 روانشناسان معاصر، درباره موضوع "الهام الهي" به تحقيق و بررسي نمي پردازند اما وقتي مسأله "تفكر خلاق" را مورد بررسي قرار مي دهند، بر پيدايش انديشه هاي نويي كه ظاهراً به امور ناگهاني، در جريان تفكر، درباره برخي از مشكلات علمي براي پاره اي از دانشمندان پيش مي آيد، اصطلاح "الهام" يا "شهود" را اطلاق مي كنند. آنها، اين نوع الهام را منبعث از عقل و انديشه شخص انديشمند و نه افاضه شده از يك منبع خارجي مي دانند.

مثلاً وقتي انسان براي مدتي طولاني درباره يك مشكل، مي انديشد و موفق نمي شود راه حلي برايش پيدا كند، معمولاً براي مدتي آن را رها مي كند و ذهنش را در آن مدت استراحت مي دهد، اما پس از استراحت فكري دوباره به انديشيدن درباره آن مي پردازد. روانشناسان مي گويند در همين فاصله استراحت كه خود آن را دوره حضانت فكري مي نامند، تغييرات مهمي در كار تفكر رخ مي دهد؛ چون اولاً انديشه از برخي از ناخالصيها كه مانع رسيدن به راه حل مطلوب بودند، رها مي شود. ثانياً ذهن در فاصله استراحت از خستگي زيادي كه نتيجه تداوم تفكر درباره مشكل مي باشد، راحت مي شود و سپس هنگامي بعد از استراحت دوباره به مشكل مزبور بينديشد داراي شادابي و آمادگي و صفاي بيشتري خواهد شد. ثالثاً نوعي سازماندهي و نظم، در اطلاعات انسان، پيرامون مشكل مزبور ايجاد مي شود كه باعث روشن شدن برخي از روابطي كه قبلاً آشكار نبودند و همچنين موجب پيدايش افكاري تازه و در نتيجه راهيابي به حل مشكل مي شود. حتي برخي روانشناسان معتقدند كه نوعي تفكر ناخودآگاه نسبت به مشكل به وجود مي آيد و ظاهراً پاره اي از تلاشهاي فقري نيز به نحوي ادامه مي يابد.

 در واقع، ميان تبيين علمي الهام كه روانشناسان معاصر آن را در غالب "تفكر خلاق" ارائه مي كنند و تبيين ديني آن، تضادي وجود ندارد. روانشناسان معاصر در مسأله تبيين الهام، تنها در محدوده عمليات فيزيولوژيك انجام شده در فرض و عمليات روانشناختي همراه آن متوقف شده اند. اما يك فرد متدين گرچه نظر روانشناسان را درباره عمليات فيزيولوژيك فرض و روانشناختي همراه آن بود قبول دارد، ولي از سطح اين تفاسير، فراتر مي رود و معتقد است كه گاهي خواست خداوند متعال كه صاحب و مدبر تمام چيزها در عالم هستي است، اقتضا مي كند كه عمليات تفكر را در برخي از مردم طوري تنظيم كند كه آنها را به كشف و شناسايي پاره اي از حقايق كه خداوند مي خواهد به آنها الهام كند، راهنمايي نمايد.

 در نيتجه به نظر مي رسد كه حقايق مزبور به طور ناگهاني و به صورت "شهود" به ذهنشان راه مي يابد. گاهي خواست خدا اقتضا مي كند كه در غير اوقات "تفكر خلاق" براي برخي از افراد حالت الهام پيش آيد. به اين ترتيب كه هر وقت خداوند اراده كند به انبيا و فرستادگان و ديگر بندگان خود الهام مي كند.

 ابن سينا نيز، الهام را كه براي برخي از مردم در بيداري و يا در خواب به صورت رويا رخ مي دهد، ناشي از ارتباط نفس با ملكوت يا ملا اعلا مي داند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان ۱۳۸۶ساعت 20:41  توسط کیهانی ثابت  | 

امام صادق (ع) : انگشتر عقيق در دست كنيد كه مبارك است صاحب آن عاقبتش به خير و نيكي باشد.

پيامبر (ص) :هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد حاجتش برآورده ميشود.

امام صادق (ع) : انگشتر عقثق باعث ايمني در سفر است.

امام صادق (ع) : هر كه انگشتر عقيق در دست داشته باشد پريشان نشود و عاقبت كارش البته نيكو با شد.

پيامبر اكرم (ص) : انگشتر عقيق در دست كنيد مادامي كه آدم ان را با خود داشته باشد  اندوهي به او نميرسد.

امام علي (ع) : دوركت نماز با انگشتر عقيق بهتر است از هزار ركعت كه با آن نباشد.


فضبلت انگشتر ياقوت

علي بن موسي الرضا (ع) : انگشتر ياقوت در دست كنسد كه پريشاني را برطرف ميكند.

امام موسي كاظم (ع) : انگشتر زرد در دست كنيد كه موجب آساني است و در آن هيچ دشواري نباشد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان ۱۳۸۶ساعت 20:33  توسط کیهانی ثابت  | 

تأسیس حکومت بنی امیه

 

   همانطور که میدانیم عصر عثمان و علی(ع) شاهد اغتشاشات زیادی بود و این چیزی بود که برای معاویة بن ابوسفیان موقعیتی عالی ساخت. در شرایطی که شرق امپراتوری نوپای اسلامی وضعیت نابسامانی یافته بود او قدرت خود را در شهر شام افزایش داد و اولین کاخ در تاریخ اسلام یعنی کاخ سبز را ساخت. البته آغاز کار کاخ از زمان خلیفۀ دوم بود.

 

  در شرایطی که عثمان در محاصرۀ شورشیان بود معاویه هیچ کمکی به وی نکرد تا کشته شد و سپس پیراهن وی را علم کرد و گفت باید تقاص خونش را بگیریم. معاویه با تحریک اصحاب جمل در اولین جنگ داخلی نقش داشت و دومی را هم خودش به پا کرد زیرا حاضر نبود از خلیفۀ وقت یعنی امام علی ، تبعیت کند و او را به خلافت قبول نداشت و حتی پیک او را به شهر راه نمیداد. حتی یکی از عوامل اصلی ایجاد سومین جنگ داخلی هم خود او بود.

 

  با مرگ علی او سوی شرق لشکر کشید و با خریدن سران سپاه امام حسن او را خلع سلاح کرد ، چنانکه امام دوم فرمود:«اگر ده یار واقعی داشتم بر علیه او قیام میکردم.» با صلحی که بر امام دوم تحمیل گردید قدرت در سراسر امپراتوری اسلامی به دست معاویه افتاد و حکومت جور بنی امیه که بنا به حدیثی از پیامبر آغاز پادشاهی ظالمانه است بنا به پیشگویی آن حضرت دقیقا" سی سال پس از مرگ آن پیامبر از سال 41 هجری کار خود را آغاز کرد.(ر.ک شرح عقاید اهل سنت و جماعت، دکتر عبدالمالک السعدی،انتشارات کردستان: صفحۀ 275 به نقل از مشکاة المصابیح 3/7)

 

  به دست آوردن قدرت کامل ده سال طول کشید و در این زمان معاویه تمام مخالفین را از پا درآورد و یا فراری داد یا به سکوت واداشت. به این بخش اشاره نمیکنم چون مربوط میشود به مبحث «تاریخ صدر اسلام و زندگی ائمه».

 

تذکر: لازم میدانم یادآوری کنم که اهل سنت و جماعت هر چند بخشی از سخنان فوق را قبول دارند ولی به معاویه به عنوان یک صحابی پیامبر احترام میگذارند و حتی او را خال المؤمنین مینامند.لذا تفاسیر فوق از قدرت گرفتن معاویه بیشتر به تفکر شیعه نزدیک است تا تفکر اهل سنت.

 

  اما در سال 50 هجری کم کم امپراتوری اسلامی به نوعی یکپارچگی رسیده بود و این برای معاویه موقعیتی مناسب ایجاد میکرد تا بتواند به فکر لشکرکشی به قسطنطینه باشد.

 

  شهر قسطنطیه همان استانبول امروزی بود و در جانب غربی دریای مرمره که واصل بین دریای مدیترانه و دریای سیاه است قرار داشت.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان ۱۳۸۶ساعت 18:47  توسط کیهانی ثابت  | 

فضیلت ذکررسول خدا (ص)و ائمه در مجالس و ذکر احادیث آنان

 

حضرت امام صادق (ع) فرمود هر قومی در مجلسی جمع شوند و خدا را یاد نکنند آنان حسرت خواهد بود.

امام باقر (ع) فرمود یاد ما اهلبیت یاد خداست و یاد کردن دشمن ما یاد شیطان است.

امام صادق (ع) فرمود حق تعالی ملائکه ای دارد که در زمین می گردند و هر گاه جماعتی که یاد محمد (ع) وآل محمد را می بینند به یکدیگر می گویند بایستید که مطلب خود را یافتیم ومی نشینندوبا آنها در یاد اهل بیت شریک می شونداما اگر اهل آن مجلس وقتی بر می خیزند اگر بیمار شوند ملائکه به عیا دتشان می روند واگربمیرند برجنازه آنان حاضرمی شوند واگرگم شوند به جستجوی آنان می پر دازند

امام باقر (ع) ازمیسر پرسیدند آیا شما با شیعیان ما خلوت می کنید واز  علوم اهل بیت و فضایل  آنان می گویید گفت بلی والله

حضرت فرمود والله.من دوست دارم که درآن مجالس با شما باشم والله من بوی شماونسیمتان را دوست دارم بدرستی که شما بر دین خدا وملائکه اید پس ما را درشفاعت خود به پرهیزکاری ازمحرمات و سعی در طاعات یاری کنید .

حضرت رسول خدا (ع) فرمود مجالس خود را زینت دهید با ذکر فضایل علی بن ابیطالب (ع) که دراوهفتاد خصلت های پیغمبران هست.

وفرمود حق تعالی برای برادرم علی بن ابیطا لب (ع) فضیلتهایی قرار داده ا ست که بسیاری از آن را احصار نمی توان کرد .

هر کس از روی اقرار واذعان یک فضیلت از فضایل اوراذکرکند گناهان گذشته وآینده اش آمرزیده شود هرچند در قیامت با گناه جن وانس بیاید.

هرکس یک فضیلت از فضایل او را بنویسد تا نشانی ازآن کتاب باقی است ملائکه از برای او استغفار می کنند.

هرکس به فضایل آن حضرت گوش دهد خدا گناهانی راکه به وسیله ی گوش خود انجام داده باشد می آمرزد.هر کس به نوشته ای که فضیلتی از فضایل آن حضرت در آن نوشته باشد نگاه کند خدا گناهانی را که با چشم کرده است می آمرزد.

وفرمود هرکس برای طالب علم به راهی برود حق تعالی راهی برای او به سوی بهشت به درستی که ملائکه برای طلب کننده علم که با رضا و خشنودی باشد بال های خود را پهن می کنند و هر کس در آسمان و زمین است برای طلب کنندعلم استغفارمی کنند حتی ما هیان دریاوفضل علم بر عابد مانندفضل ماه چهارده است بر سایر ستارگان .و فرموداف باد بر کسی که در هر جمعه خود را برای یاد گرفتن مسائل دین از کارهای دنیا فارغ نسازد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد ۱۳۸۶ساعت 21:20  توسط کیهانی ثابت  |