الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم كـيـهـا نــي | شهریور ۱۴۰۱
فـرهـنـگی اجـتمـاعـی اخـلاقـی

جابر به همراه عطیه کوفی براى زیارت قبر امام حسین(ع) به کربلا رفتند. وقتى به کربلا رسیدند، جابر در رود فرات غسل کرد. سپس لنگى به کمر خود بست و قطعه دیگرى (مانند لباس احرام) به شانه‌ی‏ خود گذاشت و خود را خوشبو نمود و به سمت قبر امام(ع) رفت. وقتی نزدیک قبر رسید، به عطیه گفت دستم را به قبر برسان. تا دست او به قبر رسید، بیهوش بر روى آن افتاد. عطیه قدرى آب به صورت جابر پاشید تا به هوش آمد. سپس سه بار گفت: یا حسین، بعد از آن گفت: دوستی که جواب دوستش را نمی‌دهد! سپس گفت، چگونه پاسخ دهى؛ زیرا خون از رگ‌هاى گردنت به پشت و شانه تو روان شده، و بین بدن و سر مبارکت جدایى افتاده. سپس شروع به خواندن این زیات‌نامه نمود: «أَشْهَدُ أَنَّک ابْنُ النَّبِیینَ وَ ابْنُ سَیدِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنُ حَلِیفِ التَّقْوَى وَ سَلِیلُ الْهُدَى وَ خَامِسُ أَصْحَابِ الْکسَاءِ وَ ابْنُ سَیدِ النُّقَبَاءِ وَ ابْنُ فَاطِمَةَ سَیدَةِ النِّسَاءِ ...».(1) گزارش شده که در همین ایام، خاندان امام حسین(ع) نیز به کربلا رسیده و همراه با جابر به عزاداری و سوگواری پرداختند.(2)

منابع : 1 : بشارة المصطفی لشیعة المرتضی، ج ‏2، ص 74

2 : ابن نما حلی، جعفر بن محمد، مثیر الأحزان، ص 107، قم، مدرسه امام مهدی، چاپ سوم، 1406ق.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۱ساعت 22:38  توسط کیهانی ثابت  |