|
|
|
|
|
داستان علی علیه السلام و اژدها در روایت آمده است روزی امیرالمومنین علی علیه السلام بالای منبر در کوفه خطبه می خواند ناگهان اژدهایی از یک طرف منبر پیدا شد شروع کرد به بالای منبر رفتن آن قدر بالا رفت تا به نزدیکی امیرالمومنین علی علیه السلام رسید طوری که تمام مردم که در پای منبر آن حضرت بودند همگی وحشتزده شدند به اندازهای که خواستند حرکت کنند تا آن حیوان وحشتناک را از آن حضرت دورنمایند نفسها در سینهها حبس شده بود و سکوت عجیبی بر مجلس حکم فرما شد از طرفی حضرت علی علی علیه السلام با اشاره دستانش به مردم فهماند که حرکت اضافی نکنند و بر سر جا هایشان بنشیند و کاری به این حیوان نداشته باشند همگی ناگهان نگاه میکردند چیزی که بر مجلس حاکم بود سکوت بود سکوت آنقدر بالا رفت تا به آن پله آخرین منبر امیرالمومنین علیه السلام بود رسید آن حضرت به طرف اژدها خم شد سر مبارکشان را پایین آوردند اژدها هم گردن خود را دراز کرد به نحوی که گوش مبارک آن حضرت را در دهان گرفته هم همه مردم خاموش و دیده ها پیروز گردید از این جریان به حیرت فرو رفتند اندیشیدند که چه پیش خواهد آمد این حیوان از کجا پیدا شد و با گوش مبارک حضرت چه می کند که ناگهان صدایی با آواز بلند که بیشتر مردم به گوش خود شنیده اند از آن حیوان خارج شد نفسها در سینه حبس را صدای آن حیوان درهم شکست پس سر برداشت در حالیکه امیرالمومنین لبان مبارک از کلمات بیان فرمود اژدها به لبهای مبارک آن حضرت نگاه می کرد البته مردم چیزی نمی شنیدند اژدها هم بیحرکت دیده اش را به عنوان آن حضرت دوخته بود بعد از اتمام حرکات لبان آن حضرت یک مرتبه حیوان با شتاب زیاد به زیر آمد به پشت منبر فرو رفته اثری از خودش باقی نگذاشت نگاه مردم همچنان سوال انگیز باقی مانده بود و دیدهها و حرکت صحیح آن حیوان وا مانده بود با نگاهشان آن حیوان را تعقیب میکردند . ناگهان امیرالمومنین سکوت را در هم شکست و به سخنان خود ادامه داد و فرمایشات خود را به پایان رساند از منبر پایین آمد اما مردم همچنان در هالهای از تعجب و شگفتی مانده بودند که چه شد چه بود جریان از چه قرار بود بی اختیار گرد اگرد آن وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام را گرفتند و از آن حضرتش درباره سرگذشت اژدها پرسیدند . امیرالمومنین لب به سخن باز کرد راز بگشا ای علی مرتضی پس از سوء قضاء حسن قضا . فرمود این گونه نبود که شما خیال کردید. این که شما دیدید به صورت اژدها بود او حکمرانی از حکمرانان جنیان بود که در امر قضاوت به مشکل بزرگ برخورد کرده بود پس به نزد من آمد تا از من درباره قضاوت و حکم آن بپرسد و من با او فهماندم که باید چه بکند |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم آبان ۱۴۰۰ساعت 9:17 توسط کیهانی ثابت
|
|
||