|
|
|
|
|
جستاری در معنای "پیر " در دیوان حافظ
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۸۷ساعت 17:24 توسط کیهانی ثابت
|
|
||
|
|
|
|
|
برای راحتی ذهن نخست عین بیت را می آوریم و شماره گذاری می كنیم و نكته ها و ارتباطهایش را می گوییم و سپس به بیت دیگر می پردازیم. مأخذ ما در ضبط ابیات، دیوان مصحح غنی- قزوینی است. هرچند در این غزل، دیوانهای دیگر هم با آن چندان اختلافی ندارند. 1) الا یا ایهاالساقی، ادركأساً و ناولها كه عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكلها - آوردن پنج حرف بلند (الف) اگر به هم چسبیده شوند گونه ای فریاد كمك خواهانه را تداعی می كنند و گونه ای دادخواهی را می رسانند. چه، اصولاً حروف بلند به ویژه(الف) در زبان عربی و فارسی برای استمداد به كار می روند. مانند، ای، آهای، یا، های و... - ساقی درست پس از این پنج حرف قرار گرفته است. یعنی مطلوب اوست. از نظر معنایی هم، آوردن سه كلمه: الا، یا وایها كه برای تنبیه و تحذیر و استغاثه اند همین نكته را می رسانند كه مراد گوینده استمداد شدید از ساقی است. - ساقی قلب دیوان حافظ است، هم از نظر شیوه كاركرد هم از نظر معنا. همه پویندگی های روحی و جویندگی های فكری در نهایت به ساقی می رسد چه اوست كه غم ایام را خاك بر سر می كند و هرچه می دهد عین الطاف است و بارخ خود هزاران رنگ در هستی پدید می آورد... - گرداندن جام، ایهام لطیفی دارد به حلقه های صوفیانه و اینكه حافظ پس از همه كاسه ای می خواهد و این همان است كه خود را خاك درگه اهل هنر می داند. - مصرع دوم، حسن تعلیلی برای مصراع اول است. عشق آسان نمود- و نه اینكه بود- اما واقعاً آسان نبود. چون: «چو عاشق می شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود/ ندانستم كه این دریا چه موج خون فشان دارد» و «تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول/ آخر بسوخت جانم در كسب این فضایل.» بنابراین، دل فریفته شد و درنیافت و چون دریافت گرفتار شده بود. چون چنین است بده ساقی می باقی كه با آنچه كه از توست هم از بلای تو رها گردیم. - آوردن سه حرف نرم «ل» برای بیان مشكل نیز، خالی از لطف نیست. «اول، ولی و مشكلها». - مشكل ها را به صورت جمع و نكره گونه آورده تا قابلیت تفسیر بی نهایت را بیابد و هر كس زبان حال خود بداند. - آوردن كلمه «افتاد» به نوعی اختیاری نبودن عشق را می رساند و اینكه حادثه ای است كه برای دل و در دل رخ می دهد، مثل افتادن یك سیب بر سر راهگذری كه در باغ می گذرد. - تلمیح بیت و مراعاتها و طباقهای موجود بر زیبایی آن می افزاید. - محور اساسی بیت با توجه به این نكات: ساقی، عشق، باده و استمداد بود. ساقی قلب دیوان حافظ است، هم از نظر شیوه كاركرد هم از نظر معنا. همه پویندگی های روحی و جویندگی های فكری در نهایت به ساقی می رسد چه اوست كه غم ایام را خاك بر سر می كند و هرچه می دهد عین الطاف است و بارخ خود هزاران رنگ در هستی پدید می آورد... 2)به بوی نافه ای كاخر صبا زان طره بگشاید ز تاب جعد مشكینش چه خون افتاد در دلها - صبا چونان موجود زنده ای در كار طره گشایی است آن هم در وسط مصرع. - طره در سیاهی و خوشبویی شبیه نافه است؛ هر دو پرتابند (پیچیده و پركشش) و شكن و درشكن. - هرگاه نافه گشاد شود علاوه بر بوی خوش مشك، خون از آن جاری خواهد شد. اگر طره او هم گشاده و گشوده شود، علاوه بر بوی خوش خون ها درخواهد افتاد، اما در دل ها، دل ها به رنگ سیاه هستند مثل نافه. بوی نافه در مشك پیچیده شده است و چون باز شود بوی مشك و خون همه جا را خواهد گرفت. در واقع سه تصویر روی هم افتاده است. الف- نافه سیاه آهو با موهای پیچیده؛ قلب های سیاه رنگ كه گرفتار شكن طره اویند. ب- نافه گشایی، بوی خوش و خون همراه دارد؛ طره گشایی او نیز خون ها و بویها همراه دارد. ج- خون نافه برزمین می ریزد و بعد مشك نمودار می گردد؛ جوشش خون عاشقان در دل با طره گشایی اوست كه نمودار می گردد. - از نافه آهو دست ها و تیغ ها نافه گشایی می كنند و از طره او، نسیم صبا (كه بس لطیف است و جسم و جانش یكی) - گرچه صبا پیامبر عاشقان است و پیام آور معشوق اما خود او هم به امیدی روی به این درگاه آورده است و دیدار حتمی نیست. - می توان پرسید مرجع ضمیر «زان» كجاست؟ اگر اسم اشاره هم باشد و یا حتی صفت اشاره بازهم مراد زان كجاست و چیست؟ هیچ قرینه لفظی و معنوی در بیت نیست جز اینكه آن را به بیت قبلی برگردانیم و به ساقی ارتباطش دهیم. پس صبا از پیشانی ساقط طره گشایی می كند. - همین طره گشایی- كه لازمه اش رخسارنمایی است- آغاز بروز و ظهور عشق است و خون خواری و گرفتاری دل. - پس ارتباط معنایی و زنجیره عمودی بیت كاملاً آشكار است. خون دل عاشق (حافظ) معلول چهره نمایی ساقی است و عشق- كه بسی مشكل انداخته و دل را گرفتار ساخته و در آغاز از فرط زیبایی ساقی كاری سهل و ساده می نموده- از همین جلوه گری ریشه دوانده است، كه حسن و عشق توأمانند. هرگاه نافه گشاد شود علاوه بر بوی خوش مشك، خون از آن جاری خواهد شد. اگر طره او هم گشاده و گشوده شود، علاوه بر بوی خوش خون ها درخواهد افتاد، اما در دل ها، دل ها به رنگ سیاه هستند مثل نافه. بوی نافه در مشك پیچیده شده است و چون باز شود بوی مشك و خون همه جا را خواهد گرفت. در واقع سه تصویر روی هم افتاده است. 3) مرا در منزل جانان چه امن عشق چون هر دم جرس فریاد می دارد كه بربندید محمل ها - منزل جانان یا هستی و زمین است و یا دل كه محل نزول جانان و عشق است. - همه جرس یك دهان شده كه فریاد می دارد: بربندید محمل ها! تعبیر فریاد برداشتن از نظر تصویری برای جرس بسیار رساست. - تقدم فعل، نوعی تأكید بر ضرورت و فوریت انجام آن است كه: «بربندید» محمل ها. - از آنجا كه همه جرس دهان در حال فریاد است و درنگی در كشیدن فریاد نمی تواند داشته باشد به همین خاطر، «هردم» فریاد می دارد. ضمن این كه «تشخیص» جرس با تركیب هردم، بیشتر می شود. - حرفاهنگ مصراع اول (م-ن) و مصرع دوم (د-ر) به گونه مرموزی القاء كننده همین نگرانی و عدم امن عیش است. - آیا وقتی ساقی طره گشود و «عشق پیدا شد» و «خون در دل انداخت» و در آخر «چهره نمود» و «دیدار شد میسر»، امن عیش برای سالك دست خواهد داد؟ بانگ درای كاروان، آهنگ همیشگی رفتن است نه ماندن و دیدن، چه «در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است» و حتی «در عین وصل ناله و فریاد» بیشتر. آیا وقتی ساقی طره گشود و «عشق پیدا شد» و «خون در دل انداخت» و در آخر «چهره نمود» و «دیدار شد میسر»، امن عیش برای سالك دست خواهد داد؟ بانگ درای كاروان، آهنگ همیشگی رفتن است نه ماندن و دیدن، چه «در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است» و حتی «در عین وصل ناله و فریاد» بیشتر. 4) به می سجاده رنگین كن گرت پیر مغان گوید كه سالك بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها - اگر بانگ جرس، سالك را به راه انداخت او شیوه سلوك را نیز باید بیاموزد. اما چگونه و از چه كسی؟ - از چه كسی؟ از آن كه لطفش دایم است و از توبه ها ملول نمی گردد. - مصرع دوم تعلیل مصرع اول است. چون رونده راه (سالك مبتدی و واصل منتهی) رفتنش مبتنی بر آگاهی است كه «خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست». تا از كام و نام و نان ، نگذری، رمزی از این پرده نخواهی شنید. نخستین قدم و اقدام، ترك اختیار است. - آوردن متمم (به می) در آغاز مصراع نشان اهمیت و بزرگی آن است و تعبیر رنگین كردن و (نه آلودن یا نظایر آن) بیانگر بار مثبت و دلربایی كه در این كار هست. - اگر «منزل جانان» در بیت قبل آغاز راه سلوك است، پیر مغان راه و رسم «منزل ها» و از جمله منزل جانان را، درست می داند، پس منزل جانان یكی از منزل هایی است كه پیر مغان رونده شیفته را از آن گذر می دهد و راه و رسم رسیدن، رفتن، گذشتن و گذاشتن از آن را به رونده راه می آموزد. - پس از ساقی و عشق و رفتن، شیوه رفتن آغاز می گردد كه این بیت مهم ترین و اصیل ترین و اصلی ترین شیوه آن را گفت، پس در حقیقت زنجیره عمودی غزل در این بیت بیشتر آشكار می گردد. چون رونده راه (سالك مبتدی و واصل منتهی) رفتنش مبتنی بر آگاهی است كه «خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست». تا از كام و نام و نان ، نگذری، رمزی از این پرده نخواهی شنید. نخستین قدم و اقدام، ترك اختیار است. 5) شب تاریك و بیم موج و گردابی چنین هایل كجا دانند حال ما سبكباران ساحل ها - این بیت تصویری از حالت روحی و اجتماعی سالك (نوراه- كامل) درجامعه است. - این بیت نیز دو تصویر روی هم دارد كه آن را در حد اعجاز قلمی (نگاری و نگارشی) بر می كشد. - بیت دقیقاً حالت یك تابلوی نقاشی را دارد: شبانی تاریك و دریای طوفانی، كشتی ای شكسته، یك غرقاب و در پس زمینه ها و دورتر، مردمی غرق آسایش ها و سرگرمی های خویش. بیت بی شباهت به شعر آی آدم های نیما هم نیست: آی آدم ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندانید. یك نفر در آب دارد می سپارد جان... - عطف تركیبی مصرع اول، آن را در عین چند گانگی یگانه ساخته است. چون در نهایت، تصویر یكی است. - بنابر این سالكی كه با می، سجاده را رنگین می سازد و كارهای خطیر نظیر آن می كند سرنوشتی در این جامعه (و حتی جهان) جز این ندارد كه: كشتی شكسته در شب، غرق و اسیر طوفان، در كام هول و گرداب، بماند و درماند. بیت دقیقاً حالت یك تابلوی نقاشی را دارد: شبانی تاریك و دریای طوفانی، كشتی ای شكسته، یك غرقاب و در پس زمینه ها و دورتر، مردمی غرق آسایش ها و سرگرمی های خویش. بیت بی شباهت به شعر آی آدم های نیما هم نیست 6) همه كارم ز خودكامی به بدنامی كشید آخر نهان كی ماند آن رازی كزو سازند محفل ها - آوردن قید «همه» در آغاز كار تأكیدی است بر شمول و كلیت آن. یعنی همه كارهایم یا كاری كه همه چیزیم بود. نه این كه عشق ورزی ام و سنت شكنی ام بدنامم ساخت بلكه این شیوه، همه كارم را به بدنامی می كشاند. - خودكامی در این بیت (برخلاف تصور عام) بار منفی ندارد و بدنامی هم نتیجه طبیعی آدمی است كه در پی كام خود می رود چه هركه چون جمع نبیند و نیندیشد و نكند- حتی اگر فقط كار او درست باشد- به بدنامی گرفتار می گردد. - تلمیح زیبای بیت آن گاه سرشارتر می گردد كه جنگ عقل و عشق را در پیدا و نهان سازی زیبای ازلی دریافت كه... عقل می خواست كز آن شعله چراغ افروزد/ دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد. كنار رفتن طره هستی و جلوه گری ذات حق و ظهور او از كنز مخفیانه خویش از بدو ظهور، نقل و نُقل همه محفل ها شد و هرگز چنان رازی نهان نماند. - محفل ساختن، كنایه ای بلیغ برای طنز و سخره كار مردمان است به ویژه كه گونه جمع آن آمده باشد. - زنجیره معنایی شعر با این بیت به اوج خود می رسد كه اهل ملامت را حكم سلامت نیست و علاوه بر طوفان دریای زندگی، بدنامی امروزین و ازلی نیز از آنهاست. چه برای داشتن و دیدن او باید از همه چیز خود گذشت و حتی تا جان عاریه ای را هم كه به عاشق(حافظ) سپرده تسلیم وی نكنی طره ها كناری نخواهند رفت و رخش دیده نخواهد شد. اهل ملامت را حكم سلامت نیست و علاوه بر طوفان دریای زندگی، بدنامی امروزین و ازلی نیز از آنهاست. چه برای داشتن و دیدن او باید از همه چیز خود گذشت و حتی تا جان عاریه ای را هم كه به عاشق(حافظ) سپرده تسلیم وی نكنی طره ها كناری نخواهند رفت و رخش دیده نخواهد شد. 7) حضوری گر همی خواهی ازوغایب مشو حافظ متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها - كشیدن ملامت ها، سرانجام سلامت حضور را به ارمغان می آورد. - عاشق(حافظ) در حضور او از همه چیز غایب است وبا او، همه چیز غایب است و او همه چیزهای غایب است. - او كیست جز ساقی؟ كه پس از خونها كه در دل ما انداخته ز تاب جعد مشكین خود طره ای گشاده است؟ - پس، رنج سلوك را دیدار یار التیامی می بخشد، اما هر آن خطر بریدن صبا و ندیدن رخسار هست. - آوردن حرف شرط «گر»، بیانگر آن است كه سالك(حافظ) چو بید بر سر ایمان خویش می لرزد و در مراتب دل، هیچ چیز ثابت نیست. - در مصرع اول بلافاصله پس از ساقی كه به بهترین صورت با ضمیر «او» آمده، حافظ نشسته است و در مصرع دوم نوع رابطه این دو با هم بیان شده كه كی چه كسی را می خواهد و از دیگران غایب شده است. - غزل از ساقی می آغازد و به ساقی هم می انجامد یا ملمعی زیبا در آغاز و انجام كه هر چه هست اوست. -حرفاهنگ م، ل و ت در مصرع آخر القاءكننده گونه ای رهیدگی و آرامی پس از تنش ها و تندیهای بسیار است در عین آنكه ریتم شاد و دلنوازی دارد. - رابطه معنایی بیت با بیت پیش كاملاً روشن است: پس از كشیدن بدنامی- و چون او شدن- به دیدار هم رسیده ایم و میان عاشق و معشوق فرق برخاسته است چه واسطه از میان رفته است و از حجاب هستی و تعلق، چیزی نمانده است. - در تمام نسخه هایی كه دكتر خانلری آنها را در حافظ خود آورده و تقریباً همه نسخه های كهن و مهم دیوان حافظ را شامل می شود توالی و ترتیب ابیات به همین گونه است، جز سه نسخه كه فقط جایگاه بیت 3 و 4 با یكدیگر عوض می شود.که این جا بجاییروند كلی سلوك شعر و فكر حافظ را- بر اساسی كه ما تفسیر كرده ایم- دچار اختلال نخواهد ساخت. با لحاظ آنچه گذشت، می توان چند نكته بسیار مهم را در باب ذهن و زبان حافظ بیشتر از پیش مهم انگاشت: - سلوك شاعرانه حافظ سلوكی است كه همذات و همزاد بینش آگاهانه و عارفانه اوست و اصولاً شعر و عرفان در ذهن و زبان او دوگانگی ندارند؛ بلكه یگانه ای هستند برای القای یافته ها و دریافته های او. با توجه به زنجیره صوری و معنایی این غزل، حافظ هفت مرحله طریقت هنری و روحی خود را چنین آغاز می كند و به انجام می رساند: 1. *ساقی مبدأ هستی و همه نازها و نیازهای آن است.(بیت 1) 2. * جلوه ساقی عشق را پدید آورد و عشق همزاد حسن و حزن است(بیت 2) 3. *عشق به جمال انگیزه ناآرامی و حركت است و گیرنده امن و عیش(بیت 3) 4. * وقتی سلوك آغاز شد شیوه رفتن را هم باید از ساقی شناس یافت(بیت 4) 5. * در منازل طریقت روح، طوفانهایی سهمناك تر از طوفان نوح هست(بیت 5) 6. * مهم ترین طوفان در این سلوك گذشتن و گذاشتن همه چیز خود برای اوست(بیت 6) 7. * چون از همه چیز(خود و هستی) گذشتی او خواهد بود و تو او خواهی بود(بیت 7) - بدین ترتیب حلقه سلوك از ساقی آغاز می گردد و بدو انجام می یابد و دایره ای می گردد كه اول و انتهایش هموست. چنان كه چنین بوده است، اما سالك در وجود خویش این دو حلقه را به هم می رساند و در حقیقت، ساقی و سالك تفاوت ماهوی ندارند، اما سالك این را در انتهای طریقت خویش درمی یابد. در حقیقت، ساقی و سالك تفاوت ماهوی ندارند، اما سالك این را در انتهای طریقت خویش درمی یابد. - طی مقامات در سلوك حافظانه، عرفان پرهیز نیست، نوعی ستیز و هنجارگریزی اجتماعی است. با مردم بودن است و از آنها نبودن. - همین خصیصه مهم ترین امتیاز و تمایز روش و بینش عرفانی حافظ نسبت به دیگر راهنمایان است. حافظ با عرفان به نقد و تفسیر هستی، تاریخ و جامعه می پردازد و در نهایت همه چیز را در خدمت انسان می نهد و خود عارف نمی ماند. - با این همه، سلوك شعری حافظ تحلیل سیاسی و نقد تاریخی صرف نیست نوعی نگاه هنری ناب است كه با استفاده از همه ابزارهای ممكن- ازجمله عرفان- باطن جهان و ارتباط جان و جهان را می گشاید و به تبیین موقعیت هستی و جایگاه آدمی در آن می نشیند. همه شعر حافظ- كه در این غزل معجزگون فشرده شده- ماجرای ناز و نیاز ساقی و آدمی و احتیاج و اشتیاق این دو است كه با سحر سخن و اعجاز شعر از دو سوی دایره هستی این دو را به سوی هم می كشاند و با گذران منازل و مراتب با هم آشنا می سازد و در نهایت در نقطه ای به نام دل- كه آینه و ترجمان حسن و عشق است- یگانه می سازد. دکتر محمد محبتی- همشهری |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر ۱۳۸۷ساعت 23:21 توسط کیهانی ثابت
|
|
||
|
|
|
|
|
همدان اين شهر كهن و پر از حادثه با سابقه اي حدود 500 سال پايتختي امپراتوري ايران در دورانهاي مختلف تاريخي هميشه بستر اتفاقات بزرگ سياسي بوده است و شايد همين مسئله در بعضي مواقع باعث عقب ماندگي اين شهر شده است منبع: فصلنامه فرهنگ 32 و 33 |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر ۱۳۸۷ساعت 20:52 توسط کیهانی ثابت
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است ، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است . درد،دل آدمی را بیدار می کند ، روح را صفا می دهد ، غرور و خود خواهی را نابود می کند. نخوت و فراموشی را از بین می برد ، انسان را متوجه وجود خود می کند . انسان گاهگاهی خود را فراموش می کند ، فراموش می کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است ، فراموش می کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی پاید، فراموش می کند که جسم مادی او نمی تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود ، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود ، به پیش می تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی شود. اما درد آدمی را به خود می آورد ، حقیقت وجود او را به آدمی می فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می کند و دست از غرور کبریایی برمی دارد ، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می فهمد و آن را توجه نمی کند . خدایا تو را شکر می کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم . خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است . خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است . خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد ، شرف ندارد . خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم . خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند . خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم . به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم . ای حیات با تو وداع می کنم با همه زیباییهایت ، با همه مظاهر جلال و جبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم. ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها وامیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید . ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه خود را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی ودقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین وهوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش. به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد. خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد . خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است می توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۸۷ساعت 21:43 توسط کیهانی ثابت
|
|
||
|
|
|
|
|
اتلاف وقت، خودکشى واقعى است. یونگ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۷ساعت 21:56 توسط کیهانی ثابت
|
|
||
|
|
|
|
|
عيد فطر يكى از دوعيد بزرگ در سنت اسلامى است كه درباره آن، احاديث و روايات بی شمار وارد شده است. مسلمانان روزه دار كه ماه رمضان را به روزه دارى به پا داشته و از خوردن وآشاميدن و بسيارى از كارهاى مباح ديگرامتناع ورزيده اند، اكنون پس ازگذشت ماه رمضان درنخستين روز ماه شوال اجر و پاداش خود را از خداوند مىطلبند، اجر و پاداشى كه خود خداوند به آنان وعده داده است. " خطب اميرالمومنين على بن ابى طالب عليه السلام يوم الفطر فقال: ايها الناس! ان يومكم هذا يوم يثاب فيه المحسنون و يخسر فيه المبطلون وهو اشبه بيوم قيامكم، فاذكروا بخروجكم من منازلكم الى مصلاكم خروجكم من الاجداث الى ربكم واذكروا بوقوفكم فى مصلاكم و وقوفكم بين يدى ربكم، واذكروا برجوعكم الى منازلكم، رجوعكم الى منازلكم فى الجنه. عباد الله! ان ادنى ما للصائمين والصائمات ان يناديهم ملك فى آخر يوم من شهر رمضان، ابشروا عباد الله فقد غفر لكم ما سلف من ذنوبكم فانظروا كيف تكونون فيما تستانفون."(1) اى مردم! اين روز، روزى است كه نيكوكاران درآن پاداش مىگيرند و زيانكاران و تبهكاران درآن مايوس و نا اميد مىگردند واين شباهتى زياد به روزقيامتتان دارد، پس با خارج شدن ازمنازل و رهسپار جايگاه نمازعيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوى پروردگار، و با ايستادن درجايگاه نماز، به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را. و با بازگشت به سوى منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوى منازلتان در بهشت برين. اى بندگان خدا، كمترين چيزى كه به زنان و مردان روزه دار داده مىشود اين است كه فرشتهاى درآخرين روز ماه رمضان به آنان ندا مىدهد و مىگويد: «هان! بشارتتان باد، اى بندگان خدا كه گناهان گذشته تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.» عارف وارسته ملكى تبريزى درباره عيد فطر آورده است: «عيد فطر روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها برگزيده است و ويژه هديه بخشيدن و جايزه دادن به بندگان خويش ساخته و آنان را اجازه داده است تا دراين روز نزد حضرت او گرد آيند و برخوان كرم او بنشينند وادب بندگى بجاى آرند، چشم اميد به درگاه او دوزند واز خطاهاى خويش پوزش خواهند، نيازهاى خويش به نزد او آرند و آرزوهاى خويش از او خواهند ونيزآنان را وعده و مژده داده است كه هر نيازى به او آرند، برآورد و بيش ازآنچه چشم دارند به آنان ببخشند و ازمهربانى و بنده نوازى، بخشايش و كارسازى در حق آنان روا دارد كه گمان نيز نمىبرند.» (2) روز اول ماه شوال را بدين سبب عيد فطر خواندهاند كه دراين روز، امرامساك و صوم از خوردن و آشاميدن برداشته شده و رخصت داده شد كه مؤمنان در روزافطاركنند و روزه خود را بشكنند فطر و فطور به معناى خوردن و آشاميدن، ابتداى خوردن و آشاميدن است و نيزگفته شده است كه به معناى آغاز خوردن و آشاميدن است پس از مدتى از نخوردن و نياشاميدن. ابتداى خوردن و آشاميدن را افطار مىنامند و ازاين رو است كه پس ازاتمام روز و هنگامى كه مغرب شرعى در روزهاى ماه رمضان، شروع مىشود انسان افطار مىكند يعنى اجازه خوردن پس ازامساك از خوردن به او داده مىشود. عيد فطر داراى اعمال وعباداتى است كه در روايات معصومين عليهم السلام به آنها پرداخته شده و ادعيه خاصى نيزآمده است. از سخنان معصومين عليهم السلام چنين مستفاد مىشود كه روزعيد فطر، روزگرفتن مزد است. و لذا دراين روز مستحب است كه انسان بسيار دعا كند و به ياد خدا باشد و روز خود را به بطالت و تنبلى نگذراند و خير دنيا و آخرت را بطلبد. و در قنوت نماز عيد مىخوانيم: «... اسئلك بحق هذا اليوم الذى جعلته للمسلمين عيدا و لمحمد صلى الله عليه وآله ذخرا و شرفا و كرامة و مزيدا ان تصلى على محمد وآل محمد وان تدخلنى فى كل خيرادخلت فيه محمدا وآل محمد وان تخرجنى من كل سوء اخرجت منه محمدا و آل محمد، صلواتك عليه وعليهم اللهم انى اسالك خيرما سئلك عبادك الصالحون واعوذ بك مما استعاذ منه عبادك المخلصون.» بارالها! به حق اين روزى كه آن را براى مسلمانان عيد و براى محمد(ص) ذخيره و شرافت و كرامت و فضيلت قرار دادى از تو مىخواهم كه برمحمد وآل محمد درود بفرستى و مرا درهرخيرى وارد كنى كه محمد و آل محمد را درآن وارد كردى و ازهر سوء و بدى خارج سازى كه محمد وآل محمد را خارج ساختى، درود و صلوات تو براو وآنها، خداوندا، ازتو مىطلبم آنچه بندگان شايستهات ازتو خواستند و به تو پناه مىبرم از آنچه بندگان خالصت به تو پناه بردند. در صحيفه سجاديه نيزدعايى ازامام سجاد(ع) به مناسبت وداع ماه مبارك رمضان واستقبال عيد سعيد فطر وارد شده است: «اللهم صل على محمد و آله و اجبر مصيبتنا بشهرنا و بارك لنا فى يوم عيدنا و فطرنا و اجعله من خير يوم مرّ علينا، اجلبه لعفو و امحاه لذنب واغفرلنا ما خفى من ذنوبنا وما علن ... اللهم انا نتوب اليك فى يوم فطرنا الذى جعلته للمؤمنين عيدا و سرورا و لاهل ملتك مجمعا و محتشدا، من كل ذنب اذنبناه او سوء اسلفناه او خاطر شرّ اضمرناه توبة من لا ينطوى على رجوع الى.» پروردگارا! بر محمد وآل محمد درود فرست و مصيبت ما را دراين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه برما گذشته است كه دراين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا برما ببخشايى آنچه درپنهان وآشكارا گناه گردانيم ... خداوندا! دراين روزعيد فطرمان كه براى مؤمنان روزعيد و خوشحالى و براى مسلمانان روزاجتماع و گردهمائى قراردادى؛ ازهرگناهى كه مرتكب شدهايم وهر كار بدى كه كردهايم وهر نيت ناشايستهاى كه در ضميرمان نقش بسته است به سوى تو باز مىگرديم و توبه مىكنيم، توبهاى كه درآن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه درآن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد. بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و دراين روز، ما را توفيق بازگشت به سويت و توبه ازگناهان عطا فرما.» (3) پىنوشتها: 3- ماهنامه پاسداراسلام، شماره 101، ارديبهشت ماه 1369 صص 10- 11، 50 . واستفاده ازکتاب رمضان، تجلى معبود (ره توشه راهيان نور) صفحه 248 . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۸۷ساعت 16:16 توسط کیهانی ثابت
|
|
||
|
|
|
|
|
برای ذخیره انرژی و جلوگیری از یبوست |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۸۷ساعت 13:57 توسط کیهانی ثابت
|
|
||
|
|
|
|
|
ماه رمضان نهمین ماه از ماههای قمری و بهترین ماه سال است. واژه رمضان از ریشه «رمض» و به معنای شدت تابش خورشید بر سنگریزه است. ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریفترین ماههای سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود، و عبادت در یکی از شبهای آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور ۱۳۸۷ساعت 20:15 توسط کیهانی ثابت
|
|
||