الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم كـيـهـا نــي
فـرهـنـگی اجـتمـاعـی اخـلاقـی

ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره .
یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن.پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه...!!
تصور كن اگر قرار بود هر كس به اندازه ی دانش خود حرف بزند چه سكوتی بر دنیا حاكم میشد ... ..... ناپلئون
انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند كه خیال می‌كند دیگران را فریب داده است
درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت كنید، نه بر اساس برگهایش
آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید
كسی كه در آفتاب زحمت كشیده، حق دارد در سایه استراحت كند
اگر هرروز راهت را عوض كنی، هرگز به مقصد نخواهی رسید
در اندیشه آنچه كرده ای مباش، در اندیشه آنچه نكرده ای باش
تو مرا مي فهمي... من تو را مي خواهم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است.
تو مرا مي خواني من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم مي داني تا ابد در دل من خواهي ماند.
خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند
نقاشي تو را مي کشم ولي به جاي رنگ قرمز به قلب فلزي ات ضد زنگ مي زنم ! تا از آسيب اشک هايم در امان باشد!!!
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند
دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ
هرگز وقتت رو برای کسی که حاضر نیست وقتشو برای تو بگذرونه ، نگذار !
ماشین زندگیتو جلوی خونه ی هر عشقی پاک نکن ، ممکنه چرخهای قلبتو پنچر کنن!
در قمار زندگی عاقبت ما باختیم
بس که تک خال محبت بر رفیق انداختیم
ضربات کوچک درختان عظیم را از پا در می آورد !
مي خواهم بدون اسارت دوستت بدارم،
با آزادي كنارت باشم،
بدون اصرار تو را بخواهم،
با احساس گناه تركت نكنم، با سرزنش از تو انتقاد نكنم و با تحقير به تو كمك نكنم،
و اگر تو نيز با من چنين باشي، يكديگر را غني خواهيم
اين جمله هميشه يادت باشه : زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است
يكي بود يكي نبود يه روز زمين عاشق خورشيد شد و گفت دورت بگردم ! بعدش تا ابد موند تو رودربايستي . . .
گفته بودي که چرا محو تماشاي مني
آنچنان مات که حتي مژه بر هم نزني
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
انساني که در نبرد زندگي مي خندد قابل ستايش است
ميدوني صفاي ما پا برهنه ها چيه؟ اين که ريگي به کفشمون نيست
براي شنيدن صداي كه دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است، افسوس خواهي خورد زماني را كه آن سوي
ادعا نمي کنم، همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ولي مي توانم ادعا کنم که لحظاتي که به يادشان نيستم نيزدوستشان دارم
میدونی چرا بعضی شبها زود صبح میشه؟آخه خورشید هم دلش واسه چشمات تنگ میشه.
به اندازه ی گریه ی گنجشک دوست دارم! شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد اما یه چیزیو میدونی؟ گنجشکا زمانی که گریه میکنن میمیرن!
همه زندگي فقط 3روزه : اومدن - بودن - رفتن . من خودم نخواستم بيام ولي خودم مي خوام که باشم اونم فقط به خاطره تو وقتي هم که ديگه نباشي منم ميرم
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری *دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری* من سخاوت دیده ام دل را به هرکس می دهم *شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام
سكوتم را به باران هديه كردم تمام روزها را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت به هر خاكي رسيدم تكيه كردم...

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر ۱۳۸۷ساعت 17:4  توسط کیهانی ثابت  | 

وقتى دو نفر به هم مى رسند، نگاهها که به هم مى افتد، چهره ها که رو در رو قرار مى گيرد، نخستين علامت صداقت و مودت و برادرى،«سلام دادن » است و در پى آن، دست دادن و «مصافحه ». دو نفر را تصور کنيد که به يکديگر مى رسند، آشنا و دوست هم هستند. در اين برخورد، بهتر است نخستين کلامشان چه باشد؟ آيامناسب تر از «سلام » چيزى سراغ داريد؟
مفهوم سلام
بارى ... سلام، نام خداست و تحيت الهى. سفارش پيامبر است وامامان. تا آنجا که فرموده اند: اگر کسى پيش از سلام، شروع به سخن کرد، جواب ندهيد:
«من بدء بالکلام قبل السلام فلا تجيبوه.» (1) . در حديث ديگرى امام صادق(ع) از قول خداوند نقل مى کند که:بخيل، کسى است که از سلام دادن به ديگرى بخل ورزد: «البخيل من بخل بالسلام.» (2) .
راستى ... سلام دادن به ديگرى نه تنها چيزى از قدر و جايگاه انسان نمى کاهد و هيچ گونه ضرر و زيان مادى، پولى، آبرويى و ... ندارد، بلکه محبت آور و صفابخش است و خداپسند و سيره رسول خدا(ص) و روش و منش اولياء الهى است. به علاوه، نشانه اى ازتواضع و فروتنى و نداشتن کبر است. انسانهاى متواضع، نه تنها زيان نمى بينند، بلکه عزت و محبوبيت هم پيدا مى کنند. امام صادق(ع)فرمود:
«من التواضع ان تسلم على من لقيت »; (3) .
از نشانه هاى فروتنى اين است که به هر کس برخوردى، سلام دهى.
پيامبر اکرم(ص) نيز فرمود:
«اذا تلاقيتم، فتلاقوا بالتسليم و التصافح »; (4) .
هرگاه يکديگر را ديدار کرديد، با «سلام » و «دست دادن » با هم ديدارکنيد.
ادب و آداب سلام
سيره رفتارى پيامبر خدا آن بود که به هر که مى رسيد - حتى کودکان- ابتدا به او سلام مى کرد، بخصوص در مورد سلام کردن به کودکان مى فرمود: پنج صفت است که تا زنده ام، آنها را رها نخواهم کرد، يکى هم سلام دادن به کودکان است، تا پس از من «سنت » گردد. (5) .
اين خصلت خجسته، از اخلاق حسنه و روحيه پاک و تواضع اوسرچشمه مى گرفت. اينها درست; ولى ادب اقتضا مى کند که کوچکترها به بزرگترها سلام کنند. در حديث آمده است که پيامبراکرم(ص) فرمود:
کوچک به بزرگ سلام کند،
يک نفر به دو نفر،
و جمعيت کم به جمعيت فراوان،
و سواره بر پياده،
و رهگذر، بر کسى که ايستاده است.
و ايستاده بر کسى که نشسته است. (6) .
و البته که اگر جز اين باشد، نشان تواضع نخواهد بود!
سلام را بايد آشکارا، بلند و با صداى رسا ادا کرد. احاديث فراوانى با عنوان «الجهر بالسلام » و «افشاء سلام » آمده که سفارش اکيد دارد که سلامها، رسا و بلند باشد، نه زير لب و آهسته و نامفهوم و ناقص. جواب سلام نيز بايد همين گونه باشد، يعنى بلند و واضح، تا طرف بشنود.
اگر در برخورد با ديگران يا ورود به جلسه و جمعى، يا رسيدن به خانه و محل کار، سلام بگوييد، ولى آهسته، شايد سلامتان را نشنوند. بااينکه شما سلام داده ايد، ولى به دليل سر و صدا يا جمع نبودن حواس ياهر عامل ديگر، سلامتان را نشنوند، شما را بى ادب و بى اعتنا خواهندشمرد و متکبر خواهند پنداشت.
يا اگر سلام ديگرى را جواب دهيد; اما آهسته و زير لب، به گونه اى که نفهمد و نشنود، شايد پيش خود فکر کند مساله اى، خصومتى و ...پيش آمده، يا شما سرسنگين و متکبر شده ايد که حتى جواب سلامش را هم نمى دهيد يا با دشوارى و بى علاقگى جواب مى دهيد. راه جلوگيرى از اين سوءتفاهمها و بدگمانيها، رعايت همان دستور دينى در معاشرتها است، يعنى آشکارا سلام کردن.
امام صادق(ع) مى فرمايد:
«هرگاه يکى از شما سلام مى دهد، سلامش را آشکارا بگويد. نگويد که «سلام دادم، ولى جوابم ندادند»، شايد سلام داده ولى آنان نشنيده باشند! و هرگاه يکى ازشما جواب سلام مى دهد، جواب را آشکارا و بلند بگويد، تا آن مسلمان ديگرنگويد که «سلام کردم ولى جوابم را ندادند!» (7) . اگر سلام مستحب است، جوابش واجب است. البته بيشترين ثواب نيز از آن کسى است که شروع به سلام کند.
آن که سلام مى دهد، پاسخش را بايد گرمتر و بيشتر داد، چرا که سلام نوعى تحيت و هديه از سوى يک مؤمن است و هديه را بايدپاسخى بهتر ارائه داد، تا نشان قدرشناسى باشد. و اين تعليم قرآن کريم است که تحيت ديگران را به گونه اى بهتر پاسخ دهيد: «... فحيوا باحسن منها» (8) ، يا مثل همان را بازگردانيد.
دست دادن
گفتيم که «مصافحه » هم، «دوستى آور»، «کدورت زدا» و «محبت آفرين »است. ما علاقه خود و صميميت را با دست دادن ابراز مى کنيم.برعکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشيم، از دست دادن با اوپرهيز مى کنيم. به همين خاطر، اين دستور مقدس و پربرکت اسلامى،در تحکيم رابطه هاى دوستى و اخوت، ثمربخش است. امام باقر(ع) فرمود: هر دو نفر مؤمنى که با هم دست بدهند، دست خدا ميان دست آنان است و دست محبت الهى بيشتر با کسى است که طرف مقابل را بيشتر دوست بدارد. (9) .
و نيز امام صادق(ع) فرمود:
هنگامى که دو برادر دينى به هم مى رسند و با هم دست مى دهند،خداوند با نظر رحمت به آنان مى نگردد و گناهانشان، آن سان که برگ درختان مى ريزد، فرو مى ريزد، تا آنکه آن دو از هم جدا شوند. (10) .
شيوه مصافحه
دست دادن نيز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. يکى از آنهاپيوستگى و تکرار است. در يک سفر و همراهى و ديدار، حتى چند باردست دادن نيز مطلوب است. ابوعبيده نقل مى کند: همراه امام باقر(ع) بودم. اول من سوارمى شدم، سپس آن حضرت. چون بر مرکب خويش استوار مى شديم،سلام مى داد و احوالپرسى مى کرد، چنان که گويى قبلا يکديگر رانديده ايم. آنگاه مصافحه مى کرد. هرگاه هم از مرکب فرود مى آمديم وروى زمين قرار مى گرفتيم، باز هم به همان صورت، سلام مى کرد ودست مى داد و احوالپرسى مى کرد و مى فرمود: «با دست دادن دو مؤمن،گناهانشان همچون برگ درختان فرو مى ريزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از هم جدا شوند.» (11) .
از آداب ديگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبت و علاقه است، اما نه در حدى که سبب رنجش و درد گردد. (12) . جابر بن عبدالله مى گويد: در ديدار با رسول خدا(ص) بر آن حضرت سلام کردم. آن حضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دست فشردن، همچون بوسيدن برادر دينى است. (13) . همچنين هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نکشيدن از آداب ديگر اين سنت اسلامى است. در مصافحه، پاداش کسى بيشتراست که دستش را بيشتر نگه دارد. (14) . پيامبر اسلام(ص) نيز اين سنت نيکو را داشت که چون با کسى دست مى داد، آن قدر دست خود را نگه مى داشت، تا طرف مقابل دست خود را سست کند و عقب بکشد. (15) . بارى ... محبت قلبى را بايد آشکار ساخت.
علاقه، گنجى نهفته در درون است که بايد آن را استخراج و آشکارکرد، تا از برکاتش بهره برد. روشنترين خير و برکتش، تقويت دوستيهاو تحکيم آشناييها و رابطه ها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى راملاقات مى کنيد، مصافحه کنيد، خوشرويى و چهره گشاده و بشاش وخندان به هم نشان دهيد. (16) . از آثار ديگر مصافحه، «کينه زدايى » است. پيامبر خدا(ص) فرمود:
«تصافحوا، فان التصافح يذهب السخيمة » (17) و «تصافحوا فانه يذهب بالغل ». (18) مصافحه کنيد و دست دهيد، چرا که آن، کينه و کدورت را مى زدايد.
دست دادن با زنان.
بر اساس «مکتبى » بودن مرز دوستيها و رابطه ها و معاشرتها، دست دادن با نامحرم، حرام است و صرف دوستى و رفاقت و آشنايى وهمکار بودن يا ملاحظات سياسى و ديپلماسى در سفرهاى خارجى وديدارهاى رسمى، دليل نمى شود که کسى با نامحرم و اجنبى، مصافحه کند. روشنفکر مآبى در اين مساله جايى ندارد. رسول خدا فرمود: بازنان دست نمى دهم (19) (البته زنان نامحرم). و در حديث نبوى ديگرى آمده است:
«اگر زنى بخواهد با مرد نامحرم دست بدهد (که نبايد دست دهد) و ناچارباشد، يا بخواهد با او «بيعت » کند، از پشت لباس (و با وجود حايل و پوشش دست،دستکش) مانعى ندارد.» (20) . البته معيار عمل، فتواى مجتهدى است که از او تقليد مى کنيد و هرمسلمان متعهد، بايد براى عمل خود ملاک و حجت شرعى داشته باشد.
1) سفينة البحار، محدث قمى، ج 1، ص 645.
2) ميزان الحکمه، رى شهرى، ج 4، ص 535.
3) خصال صدوق، ص 11.
4) سفينة البحار. ج 1، ص 465.
5) بحارالانوار (بيروت)، ج 73، ص 10.
6) ميزان الحکمه، ج 4، ص 538.
7) اصول کافى (عربى) کلينى، ج 2، ص 645.
8) نساء، آيه 86.
9) اصول کافى، ج 2، ص 179.
10) همان، ص 183.
11) همان، ص 179.
12) بحارالانوار، ج 73، ص 26.
13) همان، ص 23.
14) همان، ص 28.
15) همان، ص 30.
16) ميزان الحکمه، ج 5، ص 355.
17) بحارالانوار، ج 74، ص 158.
18) ميزان الحکمه، ج 5، ص 354.
19) کنزالعمال، حديث 475.
20) همان، حديث 25346.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۸۷ساعت 18:46  توسط کیهانی ثابت  | 

 لطف و رحمت پند حكمت را تو درقرآن نگر
فضل وشوكت قرب وعزت را تو در قرآن 
مخزن اسرار رب العالمين قرآن بود
سر نعمت راز نقمت را تو در قرآن بود
 اين سروش آسماني جلوه نور مبين 
رهنمايي كه خدا خوانده ((وراحبل المتين)) 
اين سرود عشق و ايمان مظهرحق اليقين 
   اين صراط مستقيم و((رحمت العامين))

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 22:11  توسط کیهانی ثابت  | 

   زادگاه
هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن نوسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود.
  كنيه ها
ابوالحسن و ابوعلي
  لقبها
رضا، صابر، زكي، ولي، فاضل، وفي، صديق، رضي، سراج الله، نورالهدي، قرة عين المؤمنين، مكيدة الملحدين، كفوالملك، كافي الخلق، رب السرير، و رئاب التدبير
  مشهورترين لقب
مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و در سبب اين لقب گفته اند: «او از آن روي رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودي پيامبران خدا و امامان پس از او بود. همچنين گفته شده : از آن روي كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. سر انجام، گفته شده است: از آن روي او رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.»
  مادر امام
در روايتهاي مختلفي كه به ما رسيده است نامها و كينه ها و لقبهاي ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را براي مادر آن حضرت آورده اند.
  زاد روز
درباره روز، ماه و سال ولادت و همچنين وفات آن حضرت اختلاف است.
ولادت آن حضرت را به سالهاي (148 و 151 و 153ق) و در روزهاي جمعه نوزدهم رمضان، نيمه همين ماه، جمعه دهم رجب و يازدهم ذي القعده.
  روز شهادت
روز وفات آن حضرت را نيز به سالهاي (202 و 203 و 206ق) دانسته اند.
اما بيشتر بر آنند كه ولادت آن حضرت در سال (148ق) يعني همان سال وفات امام صادق عليه السلام بوده است، چنان كه مفيد، كليني، كفعمي، شهيد، طبرسي، صدوق، ابن زهره، مسعودي، ابوالفداء، ابن اثير، ابن حجر، ابن جوزي و كساني ديگر اين نظر را برگزيده اند.
در باره تاريخ وفات آن حضرت نيز عقيده اكثر عالمان همان سال(203ق) است.
بنابر اين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مي شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپري كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را بر عهده داشته است.
اين بيست سال مصادف است با دوره پاياني خلافت هارون عباسي، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايي ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سر انجام دوره اي از خلافت مأمون.
  فرزندان
گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براي او ذكر كرده اند، اما چنان كه علامه مجلسي مي گويد: حداكثر تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.
به دسيسه مامون و با سم او به شهادت رسيد و پيكر مطهر او را در طوس در قبله قبه هاروني سراي حميد بن قحطبه طايي به خاك سپردند و امروز مرقد او مزار آشناي شيفتگان است.
زندگى و شخصيت امامان شيعه، دو جنبه ارزشى متمايز و با اين  حال مرتبط با هم دارد:
  اول : شخصيت عملى و علمى و اخلاقى و اجتماعى آنان كه در طول زندگى ايشان، در منظر همگان شكل گرفته است و فهم و ادراك آن نياز به پيش زمينه‏  هاى اعتقادى و مذهبى خاص ندارد، بلكه هر بيننده فهيم و داراى شعور و انصاف مى‏تواند، ارزش ها و امتيازهاى آنان را دريابد و بشناسد.
  دوم : شخصيت معنوى و الهى آنان كه ريشه در عنايت ويژه خداوند نسبت به ايشان دارد.  شناخت اين بعد از شخصيت اهل بيت نياز به معرفت هاى پيشين  دارد؛ يعنى نخست بايد به رسالت پيامبر(ص) ايمان داشت و براساس رهنمودهاى آن حضرت، ولايت عترت را پذيرفت و براى شناخت جايگاه عترت به  روايات و راويان معتبر اعتماد كرد و كوتاه سخن اين كه بينش هاى مذهبى مختلف، مى‏تواند مانع شناخت اين بعد از شخصيت اهل‏ بيت عليهم السلام باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 18:8  توسط کیهانی ثابت  | 

شما كه ايمان داريد به خانه هيچ كس غير از خانه‏هاى خود داخل نشويد تا آنكه آشنايى دهيد و براهلش سلام كنيد اين براى شما بهتر است اميد است كه پند گيريد(27).
و اگر كسى را در خانه نيافتيد داخل نشويد تا شما را اجازه دهند، و اگر گفتند برگرديد برگرديد كه‏اين براى شما پاكيزه‏تر است و خدا به اعمالى كه مى‏كنيد دانا است(28).
و اما در خانه‏هاى غير مسكونى براى شما گناهى نيست كه به خاطر كالايى كه در آن داريد داخل‏شويد و خدا آنچه را كه آشكار و يا پنهان كنيد مى‏داند(29).
به مردان مؤمن بگو ديدگان خويش را از نگاه به زنان اجنبى باز گيرند و فرجهاى خويش رانگهدارند اين براى ايشان پاكيزه‏تر است كه خدا از كارهايى كه مى‏كنيد آگاه است(30).
و به زنان با ايمان بگو چشم از نگاه به مردان اجنبى فرو بندند و فرجهاى خويش را حفظ كنند وزينت‏خويش را جز آنچه آشكار است آشكار نسازند و بايد كه روپوش‏هايشان را به گريبان‏ها كنند و زينت‏خويش را نمايان نكنند مگر براى شوهرانشان، يا پدران و يا پدر شوهران يا پسران و يا پسر شوهران و يا برادران‏و يا خواهرزادگان و يا برادرزادگان و يا زنان و يا آنچه مالك آن شده‏اند يا افراد سفيه كه تمايلى به زن‏ندارند و يا كودكانى كه از اسرار زنان خبر ندارند، و مبادا پاى خويش را به زمين بكوبند تا آنچه از زينتشان‏كه پنهان است ظاهر شود اى گروه مؤمنان همگى به سوى خدا توبه بريد شايد رستگار شويد(31).
دختران و پسران و غلامان و كنيزان عزب خود را اگر شايستگى دارند نكاح نماييد كه اگرتنگدست‏باشند خدا از كرم خويش توانگرشان كند كه خدا وسعت‏بخش و دانا است(32).
و كسانى كه وسيله نكاح كردن ندارند به عفت‏سر كنند تا خدا از كرم خويش از اين بابت‏بى‏نيازشان كند و از مملوكانتان كسانى كه خواستار آزادى خويش و رداخت‏بهاى خود از دسترنج‏خويشنداگر خيرى در آنان سراغ داريد پيشنهادشان را بپذيريد و از مال خدا كه عطايتان كرده به ايشان بدهيد وكنيزان خود را كه مى‏خواهند داراى عفت‏باشند به خاطر مال دنيا به زناكارى وامداريد، و اگر كنيزى به اجبارمالكش وادار به زنا شد خدا نسبت‏به وى آمرزنده و رحيم است(33).
ما آيه‏هاى روشن با مثلى از سرگذشت نياكان شما و پندى براى پرهيزگاران به تو نازل كرديم(34).
كتاب: ترجمه الميزان ج 15 ص 151
نويسنده: علامه طباطبايى
ترجمه آيات 24 - 34 / 27

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 19:16  توسط کیهانی ثابت  | 

كسي كه به زيارت من بيايد ، شفاعت من بر اوواجب مي شود و كسي كه شفاعت بر او واجب شود ،بهشت بر او واجب مي گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان ۱۳۸۷ساعت 6:27  توسط کیهانی ثابت  | 

امام جعفر صادق صلوات الله علیه حكایت می‌فرماید:
روزى امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام به غلام خود، قنبر دستور داد تا بر شخصى كه محكوم به حدّ شلاّق بود، هشتاد ضربه شلاّق بزند. و چون قنبر ناراحت و عصبانى بود؛ سه شلاّق، بیشتر از هشتاد ضربه بر او وارد ساخت.
حضرت امیرالمؤمنین على علیه السلام شلاّق را از دست قنبر گرفت و سه ضربه شلاّق بر او زد.
شایان ذکر است حضرت علی علیه السلام بسیار زیاد به رعایت حقوق دیگران توجه داشتند و در این امر به این که فرد خطاکار از نزدیکان و اصحابم هست نگاه نمی‌کردند. هر کس برخلاف عدالت عمل می‌کرد باید مجازات می‌شد و هر کس که حقی را پایمال می‌نمود باید تقاص پس می‌داد. پس این عمل عین عدالت و مهربانی امیرالمومنین بود .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷ساعت 20:19  توسط کیهانی ثابت  | 

چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آ‌ن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است.
اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،‌مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه!
حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند.
چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود
پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود
علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند.
هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود.
از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند.
حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند
اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند
در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.
 پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد
نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است!
ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است.
به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۸۷ساعت 18:47  توسط کیهانی ثابت  |